|
|
|
|
|
اشك ، سينه خيز از گونه ام پايين مي آيد. در كارگاه ِ خم كاري ِ زمانه ، فقط كمر خم مي كنند. سكتهي مغزي كردهام ، مغزم را با ويلچر به پارك مي برم. براي سفر به “نصف النهار“ ، فقط “ شام“ بر مي دارم. رقاصك ِ ساعتم با ضربهاي سنگين ، بازنشسته شد. خيلي مانده تا پخته شوم ، ادويه فراموش نشود. آخرين “تور ِ“ ماهي ، سفر به خشكي است. زرخيزترين سرزمين ، بازار ِ زرگرهاست. زندگي ، زنگ تفريح مرگ است . سقوط ، پرواز ِ ميان بر است. آرامترين خواب ، به ساعت تعلق دارد. قالي ، قبل از تولد به دار آويخته ميشود. در بيقراري ِ نگاهم ، پاركينسون رخنهكرده است. تنها خطي كه متحول نشده است ، خط ِ فقر است. ماهي در گروه “آب زيان“ و انسان در گروه “نان زيان“ قرار دارد. حسين ناژفر/ لوح |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 11:13 توسط انجمن طنز
|
|
||
|
|
|
|
|
فقط تنبلها معتقدند کاری را که میتوان پسفردا انجام داد، نباید به فردا موکول کرد.
در یک میهانی، وقتی حوصلهتان سر میرود امیدتان را از دست ندهید. همیشه این امید وجود دارد که به خانهتان بازگردید.
پاها و آرزوها را هرگز نباید از گلیم خود درازتر کرد.
تنها عیبی که برابری دارد این است که همه میخواهند با بالاتر از خود برابر شوند.
زندگی هیچ ارزشی ندارد، ولی در جهان هیچ چیز هم ارزش زندگی را ندارد. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 14:39 توسط انجمن طنز
|
|
||
|
|
|
|
|
- گاه زيباترين واژه ها هم به سكوت حسودي مي كنند. - سرباز تشنه با تفنگ ابر را سوراخ سوراخ كرد. - ملك الموت گفت: نمي دانستم جنبه شنيدن شوخي مرا ندارد. - ستونهاي افقي و عمودي جدول، تار و پود زندگي كسالت آورش بودند. - يكي از ميله هاي قفس استعفا داد، پرنده آزادي را تجربه كرد. - با وجودي كه كوچكترين اعتقادي به حرفهاي او نداشت، حرفهايش را به گوش همه مي رساند. ميكروفون خيلي مظلوم بود. - كلاهم را بدون تحصيل در دانشكده حقوق، قاضي كردم. - زندگي دخترك كبريت فروش توسط كبريتهايي كه هرگز روشن نشدند، به آتش كشيده شد. - مدال طلا را كسي به دست آورد كه در طول مسابقه بيش از همه برنزه شده بود. - ديكته اش ضعيف بود. براي داشتن عمر جاويدان از آب حياط نوشيد. - عاشق گفت: معشوقم كه اين طرفها آفتابي مي شود، احساس سرما نمي كنم. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 13:23 توسط انجمن طنز
|
|
||
|
|
|
|
|
هر جمعه تنها و بيكار كه مي شد تصميم مي گرفت وزن كم كند و لاغر شود. رژيم بگيرد و ورزش كند. تصميم مي گرفت ازدواج كند و بچه دار شود و باقي زندگيش را فقط به مسافرت كردن به همراه آنها بگذراند. تمام روزش را صرف نوشتن استعفايش مي كرد. مي دانست نامه اش هيچ اشكالي ندارد با اين حال به خودش مي گفت:((بايد لغات و دلايل بهتري پيدا كنم. جمله بندي اش را مي توانم بهتر هم از كار دربياورم. راضي نيستم، مي توانم نامه بهتري بنويسم.)) نامه را پاره مي كرد و نوشتنش را مي گذاشت براي هفته بعد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 13:11 توسط انجمن طنز
|
|
||
|
|
|
|
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 18:35 توسط انجمن طنز
|
|
||
|
|
|
|
|
می خواست در مصرف عقل صرفه جویی کند،عاشق شد. می خواست در مصرف عشق صرفه جویی کند،ازدواج کرد. می خواست در مصرف بی خیالی صرفه جویی کند،بچه دار شد. می خواست در مصرف زندگی صرفه جویی کند،خودش را دار زد. می خواست در مصرف سلولهای مغز صرفه جویی کند،سیاستمدار یک کشور جهان سومی شد. می خواست در مصرف انرژی صرفه جویی کند،به خانه آرزوهایش اسباب کشی کرد. می خواست در مصرف بند رخت صرفه جویی کند،خوابید.(اصولا کارهای بی ربط زیاد می کرد!) می خواست در مصرف سکوت صرفه جویی کند،به نشانه اعتراض سکوت کرد. می خواست در مصرف انرژی حاصل از ترافیک صرفه جویی کند،به ابرها قرص ضد بارداری داد. می خواست در مصرف راه صرفه جویی کند،برگشت! می خواست در مصرف آب صرفه جویی کند،مطالبش راdelete کرد! رویا صدر نقل در کاریکلماتور |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 20:1 توسط انجمن طنز
|
|
||
|
|
|
|
|
هيچ وقت نگذار هر رهگذري که رد ميشه روی دلت يادگاري بنويسه،چون بعدا پاک کردنش خيلي سخته |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم آذر 1385ساعت 17:30 توسط انجمن طنز
|
|
||
|
|
|
|
|
سیاستمدار: کسی است که می تواند به شما بگوید به جهنم بروید منتها به نحوی که شما برای این سفر لحظه شماری کنید.
مشاور: کسی است که ساعت شما را از دستتان باز می کند و بعد به شما می گوید ساعت چند است. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 15:44 توسط انجمن طنز
|
|
||