تبليغاتX
انجمن طنز
وب نوشتی گروهی در راستای هدف پالایش ادبیات طنز ایرانی از لطیفه های توهین آمیز


27_azar_SITE_yalda.jpg27_azar_SITE_yalda_hafez.jpg27_azar_SITE_yalda.jpg


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 15:41  توسط انجمن طنز  | 

بقیه در ادامه

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 15:35  توسط انجمن طنز  | 

شـمــا را گر شــب یـلـدا بــلـند ه // مـرا لیـست طلـبـکارا بــلـند ه
از اول شانس و اقبالم کج افتاد // زمـانـه نـاقلا بـا مـن لـج افتاد
اگرچه بخت من چون شام تاره // در اون بـالا نـدارم یـک ستاره
ولی هـنـدونــه ام در شـام یـلـدا// سـفـیـدیـّش بـوُد چون شیر گاوا
انارم تُـرش و گـردوهـام پـوچه // وچشـمـان زنــم افسوس لـوچه
بُــود آجـیـل تـلخ و سیب ها کال // وقطعاً می شود وارونـه ام فـال
خــلاصه در شــب یــلــدا ی بنده // بُـود اوضـاع و حـالـم باب خنده

منبع : سایت آوای خیال
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 0:2  توسط محمد جاوید  | 


عکس در ابعاد بزرگتر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 22:21  توسط انجمن طنز  | 

مدتهاست پرنده خیالم از ناحیه بال دچار نقص فنی شده است ... به هیچ ضرب و زوری نمی تواند پرواز کند .
مدتهاست پرنده خیالم از ترس سوانح هوایی،سفرهای زمینی را ترجیح می دهد و به خوردن برنجها و نانهای جلوی باغچه ها و طاقچه ها دلخوش است.
مدتهاست هیچ چیز مرا یاد هیچ چیز نمی اندازد...همه چیزهمان است که هست...درخت همان درخت است و برگ همان برگ و آشغال همان آشغال و کوه همان کوه...من آدم شده ام و این،خیلی غم انگیز است!...
طنز نوشته های رویا صدر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 21:19  توسط انجمن طنز  | 

آنچه در ادامه یکی از طنز های ارژنگ حاتمی  است. او که خوب طنز می نویسد ،در مطبوعات و رسانه ها بویژه در روزنامه قدس قلم می زند. در ادمه فهرستی از نوشته های طنز او در جراید آمده است.

1- هندوانه(hendevane): جسمي شبيه توپ فوتبال، در اكثر مواقع به شرط چاقو به فروش مي رسد، ازدواج را به نوع نشكسته اش تشبيه مي كنند، خوردن آن در محدوده 2 ساعت قبل از خواب به دلايلي كه خودتان بهتر مي دانيد توصيه نمي شود!

2- پرتقال(porteghal): برخي از انواع آن خوني است و در اين روزها قيمتش به اندازه خون پدر فروشنده است، نام كشوري مي باشد كه رنگ لباس تيم ملي فوتبالش رنگ خون است و آنچنان در جام جهاني از ما بردند كه خون گريه كردیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 19:24  توسط مریم صفری  | 

حاضرجوابی، صفتی است که ایرانی ها به آن شهره اند و این صفت در طنزپردازان و شوخ طبعان و اصفهانی ها! پر رنگ تر است.
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

دریکی از جلسات نویسندگی رادیو ، خانمی به فرزاد حسنی گیر داده بود و ازاو انتقاد می کرد. چای که آوردند ، دست فرزاد بعد از برداشتن فنجان کمی لرزید و چندقطره چای روی میز ریخت. آن خانم که بهانه ای به دست آورده بود فورا گفت:" پارکینسون هم که دارید...!"
فرزاد بلافاصله جواب داد:" شما به آلزایمر خودت ببخش!!"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 19:15  توسط مریم صفری  | 

Shab yalda Fogara 
فیروزه مظفری

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 19:6  توسط مریم صفری  | 

بــه یـک خـودکـار آبـی دل ســپردم
بــه اشـعــاری گــلــابی دل سپردم
نــدانــم فـــرق کــیــوی با گــلــابــی
به انگـوری ، شـرابـی دل ســپـردم
بــه بـیـت و مـصــرع و شـعر فکاهی
ســپـردم دل حـسـابی دل سپردم
گــل آقــا ، بـوالـفـضول و ناصر فیض
بـه ایـشـان من غیابی دل سپردم
ز شیرین و ز لــیــلــی بــد بـدیـدم
بـه مـش جـعـفـرکبابی دل سپردم!
ز انـسـان هـا جـفـا دیـدم وَ حـالـا
بـــه شعری و کتابـی دل سپــردم
به رویا صاحب دیوان شــدم من (!)
به رویایی ، به خوابی دل ســپردم
بــه تـشـویـق هـمـه یـاران نــزدیــک
سپردم چون سرابی دل سـپـردم
بگفتا : «رازقی! یار تـو هـسـتیم»
به این حرف صحـابـی دل سـپـردم
چــو دیــگـر قـافـیـه یــادم نــیــایــد
بــجــای قـــافـیــه کـاگِــل سپــردم!

ادامه ی شعر را از بوالفضول الشعرا بشنوید:
شدم عمــــری ندیم بلبل و گــــــــل
به اشعــــــــاری کتابی دل سپردم!
تمام عمـــــــــــر را اینگونه مهمــــل
به این شاعـــــــر مآبی دل سپردم!
دلم شد آب از این گوساله ی شعر
که بر ایّام گــــآبی(!) دل سپردم!
ولی از شاعــــــــــری خیری ندیده
به شغل کشک سابی دل سپردم!!

منبع: خاگینه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 16:1  توسط فکور  | 

يکي از اخلاقيات يا مشخصات خوب ما ايراني ها همين آرزوهاي قشنگي است که غالبا داريم اما عملي شدن آنها را هم خيلي جدي نمي انگاريم ، چون باز همه مان غالبا اعتقاد داريم که بلندپروازي چيز خوبي نيست.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 8:59  توسط انجمن طنز  | 


بقیه در ادامه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 8:53  توسط انجمن طنز  | 

زنی خواهم جهازش جور باشد// اگرچه هردوچشمش کور باشد
اگر گاهی زند نیشم ولیکن// لبش چون کندوی زنبور باشد
***
زنی دارم که اِند خانه داری است// از این بابت مرا همراه و یاری است
اجاره داده ام ماهی دومیلیون// آخه موقعیت خانه تجاری است
*****
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 21:46  توسط محمد جاوید  | 

در تمام طول عمر هرچه خواست بارم کرد// نزد این و آن هردم او زبون و خوارم کرد
شد حراج ماشینم ، پول آن بشد تقدیم// دیدی آخر عمری بر خری سوارم کرد
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 23:40  توسط محمد جاوید  | 

خداوندا! اگر امّاره، لوّامه را اخراج کرد، تعلیقم کن! نیازی هم به مهلت دادن نیست!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 19:19  توسط فکور  | 

الا یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولها

                                 که عشق آسان نمود اول ولی تالار و شام و عاقد و عکاس و آرایشگر و فیلم و لباس و تاج و کفش و کیف و ساک و سکه و شمش و پلاک و شمعدان و ساعت و زنجیر و سرویس طلا آنهم از آن سرویس خوشگلها... و از این جور مشکلها !

مهدی استاد احمد


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 16:23  توسط انجمن طنز  | 

 
عکس گرفته شده از طنز فارسی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 15:40  توسط انجمن طنز  | 

 

یک نمایش تک پرده ای روی آب

 متن گفتگو واقعا روی فرکانس اضطراری کشتيرانی روی کانال 106 سواحل فینیسترا گالاچیا ميان اسپانيايي ها و آمريکایي هار 16 اکتبر 1997 ضبط شده است

اسپانیایی ها ( با سر و صدای متن): با شما صحبت ميکند. لطفا پانزده درجه به جنوب بچرخيد تا از تصادف اجتناب کنيد. شما داريد مستقيما بطرف ما می آييد. فاصله 25 گره دريايي.

آمریکایی ها( با سرو صدای متن): ما به شما پيشنهاد مي کنيم پانزده درجه به شمال بچرخيد تا با ما تصادف نکنيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 8:34  توسط از همه رنگ  | 

بین اینجانب و اون حاجی فلان فرقی عظیم // بوده است از ابتدا وز روزگاران قدیم
بنده مفلس فی امان الله و او سر شار وتوپ// او بُود خوشحال و من بادرد و غم باشم ندیم
جیب هایم لانۀ انواع و اقسام مگس// باشد آگَه از حساب بانکی اش اوسا کریم
خانه اش شمران و ویلای شمالش رامسر// لانه ام دروازه غار از سالها آنجا مقیم
او خورَد استیک و پیتزا من خوراکم اشکنه// اوروَد هند واروپا من سوی شابدولعظیم
او به ِدر رفته است از دستش حساب بانکی اش// فوت آبم من بدهکاری خود به مش رحیم
من ندارم از برای قبر خود متری زمین// بُرج وویلاهای او باشند برجا و قویم
روزها با خط یازده می روم دنبال کار// خودرو او پاترول و بنزِ الگانسی عظیم
قار وقوری در شکم دارم زفرط گشنگی// معده اش آرامگاه جوجه و گوشت و حلیم
بس که در کارش بود کَلّاش ومکار وزرنگ// خُرد باشد نزد او اعمال شیطان رجیم
الغرض من مانده ام حيران كه آيا آدمم ؟// من که دارم دردهای کهنه و سخت و الیم
گفت «جاوید» از برایم شعرکی طناز و ناب// تا شوند آگه همه از روزگار این یتیم

منبع :سایت آوای خیال
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 0:6  توسط محمد جاوید  | 

در ثنای دانشگاه آزاد:
سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را ، كه تركش موجب بي مدركي است و به كلاس اندرش مزيد در به دري ، هر ترمي كه آغاز مي شود موجب پرداخت زر است و چون به پايان رسد مايه ضرر ، پس در هر سالي دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب...... از جيب و جان كه بر آيد ...... كز عهده خرجش به در آيد

دعاي پاس کردن درس:
الهي ادرکني پاسا ترمي به نمرتي دهي و دوازدهي و حفظا من مشروطي و فلجا استادي و لغوا امتحاني بحق برفا و آلودگي جوا اين دعا رو امشب به همه توصیه کن و تا آخر ترم ديگه درس نخون مطمئن باش جواب ميگيري ...شک نکن...  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 22:29  توسط محسن  | 


این بنده ی خدا را پارسال توی میدان ولیعصر دیدم . آهنگهای درخواستی را با سوت می زد و ... !

جان عشاق

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 19:47  توسط مریم صفری  | 


کاریکاتور های یک استعداد درک نشده، کاریکاتور های علی تجدد است، خیلی ساده و بدون تکلف و  گاه عمیق و پرمعنا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 19:15  توسط انجمن طنز  | 

با سلام خدمت باباي عزيزم، نمي دانيد چقدر دلم برايتان تنگ شده است. اگر از احوالات اينجانب جويا باشيد بايد بگويم كه اينجا به ما خيلي خوش مي گذرد و ملالي نيست جز دوري شما و ننه جان.

بابا جان! ما در دانشگاه خيلي امكانات زيادي داريم كه در پادگان ها اصلا موجود نمي باشد. اينجا ما مجبور نيستيم موهايمان را كچل كنيم. تازه بعضي ها در اينجا موهايشان از گيس هاي دختر مشهدي زينل نيز بلندتر مي باشد. راستي به دختر مشهدي زينل بگوييد كه به برادرش سلام برساند.

بابا جان! در اينجا به دانشجو ها وام مي دهند تا براي خودشان چيز بخرند. ولي جمشيد آقا كه ارشد اتاق ما مي باشد مي گويد: « وامشان هم مثل بن كتابشونه. اول دير مي دهند و بعد قطعش مي كنند.‌‌»من مي دانم بن كتاب چيست ولي يك بار دختر مشهدي زينل مي گفت كه بن پايتخت كشور آلمان مي باشد ولي من هيچ وقت او را به آنجا نمي برم . چون اروپا داراي بد آموزي مي باشد.

بابا جان ! ما در اينجا درسهاي زيادي داريم كه من همه را مي خوانم ولي نمي دانم چرا نمره هاي من خيلي بالا نمي باشد. جمشيد آقا مي گويد:« برو با پاچه خوري نمره بگير» و من به او مي گويم پاچه گرفتن كار سگ ها مي باشد. ولي من فكر مي كنم اينجا سگ زياد دارد و به اين دليل، همه پاچه هايشان را بالا مي زنند. راستي به دختر مشهدي زينل بگوييد پاچه هاي خود را بالا نزند چون محله ما سگ ندارد.

دانشگاه ما يك جايي دارد كه به آن آموزش مي گويند. جمشيد آقا مي گويد:« آموزش در موقع انتخاب واحد ما را سرويس مي نمايد. البته خدا خيرشان بدهد كه به فكر دانشجويان مي باشند و آنها را رايگان سرويس مي كنند.

بابا جان! بعضي وقت ها اينجا دخترها و پسرها خيلي با هم صحبت مي كنند. من يك بار از جمشيد آقا پرسيدم اينها چه كار مي كنند؟ جمشيد آقا به من گفت: «خنگه تو هم برو مخ بزن» ولي من هيچ وقت اين كار را انجام نمي دهم چون ممكن است بر اثر كوبيدن مخ هايمان به هم دچار سر درد و سرگيجه بشويم. بابا جان! به ننه جان بگو در آشپزخانه دانشگاه يك غذايي به ما مي دهند كه با چمن درست مي نمايند و خيلي شبيه قورمه سبزي مي باشد و مزه خشت خام مي دهد. آقايي كه مسئول غذا مي باشد و من به چشم برادري به او نگاه مي كنم مي گويد فسنجان است ولي جمشيد آقا مي گويد:« يك چيز بد مي باشد» جمشيد آقا اين روزها خيلي بددهن شده است و من مي خواهم با او قهر نمايم. به دختر مشهدي زينل بگوييد نگران نباشد چون من بد دهن نشده ام و باباجان! اينجا وقتي آقا معلم وارد كلاس مي شود كسي برپا نمي گويد . يك مرتبه من برپا گفتم و آقا معلممون من را از كلاس بيرون نمود. من نمي دانم دليل اين كار چه مي باشد ولي حتما به اين خاطر مي باشد كه آقا معلممان انساني خاكي و فروتن مي باشد و دوست ندارد كسي به خاطر او از سرجايش بلند شود. بابا جان! اينجا آقا معلم ها و خانم معلم هايمان خيلی خوب مي باشند زيرا ما وقتي گلاب به رويتان براي يك كاري به بيرون برويم اصلا نمي خواهد از آنها اجازه بگيريم. تازه نمره انضباط هم نداريم. ولي يك جايي مي باشد كه به آن كميته انضباطي مي گويند. يك بار من از جمشيد آقا پرسيدم كميته انضباطي چيست؟ جمشيد آقا در جواب سه مرتبه سرش را محكم به ديوار كوبيد كه من دليلش را نفهميدم و از من خواست ديگر اسم آن مكان خفن را نياورم.

خب پدر جان!ديگر مزاحم وقت شما نمي شوم. ننه جان را سلام برسانيد. به دختر مشهدي زينل نيز بگوييد زياد روي من حساب ننمايد و به من فرصت بدهد تصميم بگيرم چون من دارم ليسانس مي گيرم. پسرت صفدر

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 13:45  توسط محمدرضا سلطانی  | 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 9:35  توسط از همه رنگ  | 

comicelectin.jpg
ثنا حسين‌پور/گل آقا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 23:28  توسط انجمن طنز  | 

  1 _ هانري چهارم ، روزي از دهقاني پرسيد : چرا موهاي سرت سفيد شده و موهاي ريشت سياه مانده است ؟
گفت : قربان . به سبب آنکه موهاي سرم هيجده سال از موهاي ريشم مسن تر هستند !

2 _ پيرزني مشغول نماز خواندن بود . چند نفر نشسته بودند و از او تعريف مي کردند .
يکي گفت : اين زن ، خدا عمرش بدهد ، خيلي با ايمان است . در موقع نماز ، تمام حواسش به جانب خداست . آنقدر مومن است که اگر سر نماز صد نفر هم حرف بزنند ، انگار نه انگار .
پيره زن نمازش را قطع کرد و گفت : بله ! روزه هم هستم ، مشهد و کربلا و نجف هم رفته ام !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 14:58  توسط انجمن طنز  | 

  • فقط تنبل‌ها معتقدند کاری را که می‌توان پس‌فردا انجام داد، نباید به فردا موکول کرد.
  • در یک میهانی، وقتی حوصله‌تان سر می‌رود امیدتان را از دست ندهید. همیشه این امید وجود دارد که به خانه‌تان بازگردید.
  • پاها و آرزوها را هرگز نباید از گلیم خود درازتر کرد.
  • تنها عیبی که برابری دارد این است که همه می‌خواهند با بالاتر از خود برابر شوند.
  • زندگی هیچ ارزشی ندارد، ولی در جهان هیچ چیز هم ارزش زندگی را ندارد.

  • ادامه مطلب
    + نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 14:39  توسط انجمن طنز  | 

    تقویت مو :روزي مردي به داروخانه رفت و گفت: «يك شيشه داروي تقويت مو مي‌خواهم.»
    دارو فروش گفت: «كوچك يا بزرگ؟»
    مرد پاسخ داد: «كوچك باشد، چون من از موي بلند خوشم نمي‌آيد.»

    سگ آرام : اولي – سگ خيلي خوبي داريد، ... ميشه نزديكش شد؟

                    دومي – البته، ... اگه نزديك نشيد كه نمي‌تونه گاز بگيره!


      شعور اجتماعی : خريدار به كتاب فروش – آقا، «شعور اجتماعي» داريد؟ 
                                 كتابفروش – تا ديروز داشتيم، ... معذرت مي‌خوام

     

    ادامه  لطیفه های ریزه میزه ۲


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 13:45  توسط انجمن طنز  | 

    - گاه زيباترين واژه ها هم به سكوت حسودي مي كنند.
    - سرباز تشنه با تفنگ ابر را سوراخ سوراخ كرد.
    - ملك الموت گفت: نمي دانستم جنبه شنيدن شوخي مرا ندارد.
    - ستونهاي افقي و عمودي جدول، تار و پود زندگي كسالت آورش بودند.
    - يكي از ميله هاي قفس استعفا داد، پرنده آزادي را تجربه كرد.
    - با وجودي كه كوچكترين اعتقادي به حرفهاي او نداشت، حرفهايش را به گوش همه مي رساند. ميكروفون خيلي مظلوم بود.
    - كلاهم را بدون تحصيل در دانشكده حقوق، قاضي كردم.
    - زندگي دخترك كبريت فروش توسط كبريتهايي كه هرگز روشن نشدند، به آتش كشيده شد.
    - مدال طلا را كسي به دست آورد كه در طول مسابقه بيش از همه برنزه شده بود.
    - ديكته اش ضعيف بود. براي داشتن عمر جاويدان از آب حياط نوشيد.
    - عاشق گفت: معشوقم كه اين طرفها آفتابي مي شود، احساس سرما نمي كنم.


    مهدي محمدي/پارازیت

    + نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 13:23  توسط انجمن طنز  | 


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 11:22  توسط مریم صفری  | 

    من نمي دانم چرا ماها ز هم رم مي كنيم؟ // در درون قلب خود بس غصه و غم مي كنيم
    مثل جن از نام بسم الله گريزانيم ازهم// ما چرا با ديدن هم چهره در هم مي كنيم؟
    گوييا خواهيم ما ارث پدر از همدگر// گريه را هرچه بخواهي ،خنده كم كم مي كنيم
    قلبهاي مملواز مهر و عطوفت را چرا ؟// با نفاق و بد دلي مملو زماتم مي كنيم
    گر كه زيد ي گفت بالاي دوچشمت ابرو است// زير چشم زيد را با مشت شلغم مي كنيم
    من نمي دانم مگرخوبي چه عيبي داشته؟// بدسگالي رازياد ومهر نم نم مي كنيم
    گر رفيقي خواست از ما پول قرضی یا که وام// ازنداری های خود صد قصّه سر هم مي كنيم
    گر كسي در حال مرگ از ما كمك خواهد چرا؟// بی خیالی پیشه و مرگش فراهم مي كنيم
    روزگار بس عجيبي را گرفتارش شديم// با چنين ظلمي كه ما با نام آدم مي كنيم
    عادتی« جاويد» گشته کینه ورزی های ما // بردل هم نيش كينه جاي مرهم مي كنيم

    منبع : سایت آوای خیال

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 21:56  توسط محمد جاوید  | 

    اینجا خیلی گرمه...امتحان سختی که جواب دادنش برای ما خیلی سخته ولی باید بهش جواب بدیم... ما هم جواب دادیم...جمعه بارون اومد و جمعه ی قبلش برف...بابام می گفت من یه ابر بالای سرمه که باهام حرکت می کنه و می باره...از وقتی هم که به دنیا اومدم می بارید و قضیه هیچ ربطی به ته دیگ خوردن داماد نداره!

    الان تو نشگاهم و دلم پر از عدسیه که توش وول می خوره...غذای سالم.

    دلم ریواس می خواد.

    خل و چل مي گويد

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 20:3  توسط انجمن طنز  | 


    به من رای بدید! اثر فرهاد فروتنیان/ جام جم

    لیست نهایی چکاد سبزاندیشان نیک­نگر فراجناحی منتشر شد
    تعبير خواب : مخصوص كانديداهاي انتخابات شوراها
    لطفا به من راي بدهيد!
    نان لواش انتخاباتی
    وعده هاي انتخاباتي
    رباعی شورایی
    اختلاف انتخاباتی بر سر کوبیده و برگ
    کاریکاتور های انتخاباتی
    شعر طنز انتخاباتی
    چرا رای نمی دهم
    براي شما كه مي‌خواهيد راي بياوريد

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 19:38  توسط انجمن طنز  | 

    اینکه چرا من فردا رای نمی دهم دلایل زیادی داره.

     فکر نکنید می گم یک رای موثر نیست، نه حتی یک رای هم در سرنوشت انتخابات موثره. ولی باز هم  رای نمی دهم.


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 19:28  توسط از همه رنگ  | 


    جواد علیزاده

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 15:43  توسط انجمن طنز  | 

     
     

    در تبلیغات یکی از نامزدهای انتخاباتی شورای شهر این جملات را دیدم :
    حل مشکل ازدواج
    ریشه کن کردن اعتیاد
    ساختن باغ وحش
    ارزان کردن مسکن...
    دستمایه ابیات زیر را مدیون ایشان هستم....و به او رای خواهم داد!

    گربه شورا راه یابد پای من
    هرچه ویرانی است عمران می کنم

    می روم هر شب به میدان های شهر
    هر چه ساعت بود میزان می کنم

    مشکلات شهرتان را رتق و فتق
    پشت میز و پشت فرمان می کنم

    کوچه های تنگ را هر شب فراخ
    هرچه بن بست است دالان می کنم


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 14:41  توسط انجمن طنز  | 


    بقیه در ادامه


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 14:0  توسط انجمن طنز  | 

    بالاخره پس از کش و قوس­ها و رایزنیهای متعدد لیست نهایی چکاد سبزاندیشان نیک­نگر فراجناحی تهیه شد. این لیست که در آن سعی شده انواع سلیقه های شما شهروندان ارجمند در آن لحاظ شود لیستی است جامع، مانع، کامل و از هر نظر کارآمد. از آنجا که اعضای این لیست تمکن مالی برای تبلیغات آنچنانی و چاپ بنر و بیلبورد در ابعاد جالب توجه ندارند، و مثل نامزدهای دیگر از حامیان مالی نیز برخوردار نیستند، و جز خدمت به شما شهروند عزیز نیتی ندارند، لذا تنها از دریچه این وب­سایت به شما معرفی می­گردند امید است با دوراندیشی و با تحقیق در مورد کلیه نامزدهای حاضر در انتخابات، به این لیست رای دهید.

      

    متاسفانه به علت محدودیت امکانات از انتشار تصویر این عزیزان معذوزیم.

      

     علی اصغر دست پرورده

     

    در سال 1359 در یکی از محلات فقیرنشین شهرستان متولد شد. پدرش کارگر معدن بود و شب­ها با سر و روی سیاه به خانه بر می­گشت. به همین جهت هیچ­گاه نتوانست چهره شکسته پدرش را به درستی ببیند. از کودکی کار می­کرد. از مکانیکی و فروش لوازم کامپیوتر گرفته تا دلالی و کوپن فروشی. با سختی تحصیلاتش را به پایان برد و در رشته بیوفیزیک دانشگاه شهرش به تحصیل مشغول شد. مدتی عضو انجمن­های اسلامی بود و مدتی نیز عضو بسیج دانشجویی. بالاخره هم معلوم نشد از کدام طریق توانست مسئول دایره اجرایی ستاد آماده­سازی مسائل مربوطه شود. با همت و پشتکار مراحل ترقی را طی کرد و به عضویت شورای مرکزی ستاد بررسی مسائل مربوطه درآمد. او طی ماههای اخیر مشاور اعظم مربوطه در زمینه اهم مسائل بوده است.


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 12:54  توسط انجمن طنز  | 

    در باب تولدش‌مباركي

    صندلی وب طنز عباس حسين نژاد فارغ‌التحصيل رشته‌ی زبان و ادبيات ژاپنی دانشكده‌ی زبان‌های خارجی دانشگاه تهران است که به قول خودش "  ژاپني يادش رفته و در تمام زمينه هاي فرهنگي، هنري، اجتماعي، علمي، پژوهشي، عاطفي و... فعاليت مي‌كند و از اهالی با صفای ایران؛ کشوری واقع در گوشه‌ی سمت راست خاورمیانه واقع در قاره‌ی کهن آسیا با آب فراوان و نان فراوان و دموکراسی فراوان و وبلاگ فراوان و نفت فراوان و شعر فراوان و حوادث غیرمترقبه‌ی فراوان و دانشمندان جوان فراوان و استقبال فراوان و مهرورزی فراوان با نون اضافه است!!)

    صندلی روز هفدهم آذرماه ۱۳۸۵ پنج ساله شده، مبارک باشه


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 12:44  توسط انجمن طنز  | 

    ۱-اگر خواب ديديد فيلي بر پشت شما سوار شده است و شما نمي توانيد كمرتان را راست كنيد، تعبيرش آن است كه كمرتان در آينده زير بار سنگين مسئوليت ها خواهد شكست، به شما پيشنهاد مي كنيم با اين روحيه ضريفتان هر چه سريعتر از كانديداتوري استعفا دهيد!

     

    ۲-اگر خواب ديديد در زير آوار مانده ايد و يك سگ زنده ياب شما را پيدا كرده و در حال تكه پاره كردن شماست، تعبيرش آن است كه نه تنها در انتخابات موفق نمي شويد بلكه به خاطر هزينه هاي انتخابات يه عالمه بدهي هم بالا مي آوريد، آن سگ هم احتمالاً يكي از طلبكاران شماست كه به نحو خاصي(!) حال شما را اخذ مي كند!

     


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 12:34  توسط انجمن طنز  | 

     «بنده» که بنابه دلايلي نمي خواهم نامم فاش بشود ازجمله نامزدهاي سومين دوره انتخابات شوراي شهر تهران تميز هستم که قبل از هر چيز ، خيلي بامرام هستم و همين مرام بنده ، بسياري از هواداران حقير را هلاک اين کمترين کرده.
    به نحوي که اين روزها از هيچ تبليغي در راستاي معرفي بنده دريغ نورزيدند و آرام و استراحت را بر خودشان حرام کردند.

    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 12:24  توسط انجمن طنز  | 

    ازدوركه مي آمد چون كبك خرامان بود// زلفان پريشانش برشانه نمايان بود
    آمد چو به نزدیکم ،هوش از سر من بربود // چون گنده سبيل او تا زير زنخدان بود
    ************************
    دیشب به خواب دیدم گردیده ام گدایی// سرشارم از زرو مال بی هیچ مدّعایی
    چون صبحدم رمیدم از خواب ناز دیدم// من هستم و لحافی همراه متکّایی
    گفتم خدا چه می شد گرخواب من شدی راست// می گشتمی گدایی بی چون و بی چرایی
    ***********************
    دیشب به خواب دیدم آن یار با وفا را // آغوش را گشودم گفتم بیا نگارا
    چون صبحدم پریدم از خواب ناز دیدم// دربرگرفته ام من افسوس متّکا را
    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 22:13  توسط محمد جاوید  | 

    متن خبر: یک کاندیدای انتخابات شورای شهرکرج برای پرهیزاز اسراف در کاغذ دست به تبلیغات جالبی زد.به گزارش خبرگزاری البرز ،یکی از کاندیداهای شورای شه رکرج با همکاری یک روحانی اقدام به توزیع نان بسته بندی بجای تراکت های تبلیغاتی درسطح شهر کرده است .بنا به گفته یک فرد نزدیک به ستاد وی , این اقدام در راستای جلوگیری ازاسراف در تبلیغات کاغذی صورت گرفته است .این نانها بسته بندی شده و به نام این کاندیدا در تمامی مناطق کرج بویژه مناطق محروم توزیع می شود

    و اما مزایای این شیوه نوین تبلیغاتی:

    • صرفه جویی در انواع مختلفش
      • صرفه جویی در مصرف کاغذ
      • صرفه جویی در مصرف چسب
      • صرفه جویی در هزینه کندن تصاویر تبلیغی
    • کارامدی تبلیغات: قشر محروم زبان نان را بهتر از زبان کاغذ می فهمد
    • عدم نیاز به داشتن برنامه برای اداره شهر: با توزیع نان شما نیازی به داشتن برنامه مشخصی نیستید. همان نان عرضه شده ، البته در صورتی که مرغوب باشد، توانمندی های شما را نشان می دهد
    • اثبات خلوص نیت کاندیدا:  کاندیدا با  توزیع نان مراتب اخلاص خود را اثبات می کند که او تنها بفکر سیر کردن شکم گرسنگان و محرومان است رای نیاورد هم نیاورد

    البته خودمونیم آ. این روش نوین  سابقه بسیاری دارد و قبلا اختراع شده است. منتها قبلا اسمش یه چیز دیگه ای بود. ولی حالا چون اوضاع فرق کرده ،  یه مقداری متفاوت شده. اصلا به ما چه. حالا که یکسری می خواهند به داد دل محرومین برسند ما نمی گذاریم. خدا خیرشون بده و بر درجاتشون بیفزاید 

    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 22:8  توسط از همه رنگ  | 

    images/20061213/pic3.jpg محققان انگلیسی می گویند صدای خنده دیگران ما را به خنده وا می دارد. به گزارش سی بی اس نیوز ، دکتر سوفی اسکات استاد انستیتوی نوروساینس شناختی کالج دانشگاهی لندن می گوید این گفته که " بخند تا دنیا به رویت بخندد " یک واقعیت است.
    گروه تحقیقاتی دکتر اسکات به این نتیجه رسیده است که با شنیدن صدای خنده ، نواحی از مغز انسان که خنده و لبخند را کنترل می کند فعال می شوند.
    این محققان برای 20 فرد سالم با قدرت شنوایی خوب صدای خنده پخش کردند. در حین شنیدن این صدا اسکن های مغزی با استفاده از M.R.I تهیه شدند.

    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 16:47  توسط انجمن طنز  | 

    سلام خدمت دوستان عزیز

    مدتی است از آمدن تعدادی از طنز نویسان عزیز در این وبلاگ می گذرد و با اینکه تعدادنویسندگان این وبلاگ گروهی از 10 تجاوز کرده اما متاسفانه فعالیت چندانی از طرف دوستاندر ارائه ی مطلب دیده نمی شود .البته انتظار داشتم این مطلب را دوستان مسئول وبلاگ گوشزد کنند .بنابراین پربار نمودن این وبلاگ د فعالیت بیشتری را از طرف دوستان عزیز طلب می نماید. یکی نیست به من بگه آخه به توچه!!!!!!
    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 0:12  توسط محمد جاوید  | 

    کار قبلیا جون بابام همش غلط بود** جورش می کنم تاکه بمونی مات و حیرون
    ايران مي كنم یک شبه چون ناف ِ اروپا ** با بیگ بن لندن می کنم ساعتا میزون
    من مشكل اقتصاد ايرون را مي دونم** با برنامه هام جنسا میشه ارزونِ ارزون
    دردی كه جوونا مي كشند والا مي فهمم **چشمام شده از درد اونا گريون ِ گريون
    اين مسئله ها هم براي من عددي نيست** قول ميدم در اونجا بكنم سعي فراوون
    بيكاري چيه ؟ فقر چيه؟ غصّه نداره**من كه اومدم حل مي كنم هم اين و هم اون
    معني نداره فقط به تهرون برسيم ما** آباد مي كنم ده کوره ها رو مث ِ تهرون
    حلِشّ مي كنم عينهو چين مشكل معتاد**مي گيرم اونارو مي ريزم تو رود كارون
    بندر می سازم آزاد ِ آزاد توی بیرجند** آب رود کارون می آرم کویر کاشون
    توی شوره زارای کویر صیفی می کارم**صادر می کنم خیارشورای تو بیابون
    از بيخ مي كنم ريشۀ رشوه خوار بدجنس** خوارِش مي كنم ،هُلش میدم جلدی تو زندون
    من صاحبِ خونه مي كنم هركي نداره** مترو می آرم تو کوچه و پس کوچه ها تون
    سد كنكور و میشکونمش با پتک و تیشه**سد مي سازم هر جا كه بياد قطره اي بارون
    آزاد مي كنم بساط عيش و شور و شادي**از شادي لباتون مي كنم پستۀ خندون
    شير نفت مي بندم تا بمونه بِرا فردا**صادر مي كنم به جاي اون نعنا و ترخون
    ارزون مي كنم قيمت نون، یک شبه با زور** هر چي كه بخواي بربري وسنگك وتافتون
    اونی که به من رای بده بی چک و چونه ** يه خونه بهش میدم، کجا؟ تو ناف ِشمرون
    ‹‹ جاويد›› می کنم اسممو تو کتاب تاریخ** حتي می خورن خارجيا حسرت ايرون
    وقتی که شدم برنده توی انتخابات** تکذیب می کنم قولای خود راحت و آسون
    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 0:2  توسط محمد جاوید  | 

    نخستین بار گفتش کز کجایی؟
    مبادا هم محل، هم خاک مایی؟
    چرا این دختر همسایه مان را
    تو کردی خواستگاری بی خبر،ها؟!
    چرا اورا تو کردی انتخابش؟
    بگفتا: مطمئنم از جوابش!
    بگفتا: نرخ مهرش با تو گفته؟
    بگفت: آن را که داده، کی گرفته؟!


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 11:15  توسط انجمن طنز  | 

    31.JPG


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 11:12  توسط انجمن طنز  | 


    ديشب که به خانه بازگشتم// درپهلوي همسرم نشستم
    باچهرۀ بازشد پذيرا // هم چايي و ميوه شد مهّيا
    من خسته زكار، اوبه لبخند// گفتا به من اي عزيز دل بند
    قربان دودست خستۀ تو// قربان دل شكستۀ تو
    هرگزدل توغمين نبينم// چشمان تورا نمين نبينم
    هرلحظه شوم فداي رويت// دلبسته و مبتلاي كويت
    چون اين سخنان زاو شنيدم// بادقت و موبه مو شنيدم
    گفتم كه به زير كاسۀ او// پنهان شده نيم كاسه وارو
    پرسيدم ازاوكه گويدم باز// ازبهر چه گشته دست و دلباز
    تقديم كند به من بسي مهر// يك وقت به نثر، گاه با شعر
    گفتا كه تو ای عزیز دلبند // برروی لبت همیشه لبخند
    هرچيزكه گفته ام من امشب// آن گفته زدل رسد نه از لب
    جزخير وسلامت وجودت // غيراز كرم و سخا و جودت
    من از تو ندارم هیچ خواهش // نی خواسته ای و نی سفارش
    اما توفقط زراه ياري // یا اینکه به رسم يادگاري
    سرويس طلا كه ديده ا م دوش// کان دُرّگران نشسته برروش
    تقديم بكن به همسر خويش// تا مهرووفاي من شود بيش
    «جاويد» به گفته اش بخنديد// هرچند كه او زخنده رنجيد
    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 0:10  توسط محمد جاوید  | 

    به یک تعطیلات زودهنگام نوروز، فوری نیازمندیم؛ از آن‌ها که با سر و تهش سه هفته‌ای بشود و روز آخر سالش بشود رفت خیابان کریم‌خان، تقویم و کتاب و موسیقی خرید برای خمیازه‌های شیرین عید. این‌بار که عید نوروز بیاید، حتما یک بشکه ‌آب‌انار هم می‌برم خانه.

    جلال سمیعی/وغیره

    + نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 9:16  توسط انجمن طنز  | 


    نوشتم این چنین نامه به الله// فرستادم دوقبضه سوی درگاه
    به نام تو که رحمان و رحیمی// خدای قادرو رب کریمی
    منم فرزند آدم، پور حوا // سلامت می کنم من ازهمين جا
    همان آدم که اورا آفریدی // ولی از خلقتش خیری ندیدی
    ازاوّل او به راهی بس خطا رفت// به سوی کشتن و جرم و جفا رفت
    زتو بخشش ازاوعصیان گري بود// زتو نرمش از اوويرانگری بود
    خدایا از خودم شرمنده هستم // ازاینکه ظاهراً من بنده هستم
    نياوردم به جا من بندگي را // وبالم كرده ام شرمندگي را
    ندادم گوش برفرمانت ای دوست// ومي دانم كه می گويي چه پُررّوست
    زبس از آدميّت گشته ام دور// نكردم اعتنا بر لوح و منشور
    لذا با عرض پوزش من ازامروز// وبا شرمندگي واز سر سوز
    شوم مستعفی از شغلی كه دادي// و نام آدمی بر آن نهادی
    اگر باشد جواب نامه مثبت// و استعفا قبول افتد زسويت
    خدايي را در حق ّ اين خطا كار// در حق بندۀ مستعفی زار
    به جا آور زروی لطف و ياری// كه باشد از صفات ذات باری
    به جای دستمزد این همه سال // که بودم بنده ات باری به هر حال
    عطا كن خانه ای در كنج جنّت// برای دورۀ خوب فراغت
    بكن هم خانه ام يك حور زيبا // که تا تنها نباشم من در آنجا
    چو نامه خوانده شد از سوی یزدان// ندا آمد زسوی حی سبحان
    توای« جاويد » گرچه پررّو هستی// ودست سنگ پا از پشت بستی
    ولی چون برگنُه اقرار کردی// به نادانی خود اصرار کردی
    قبول افتاده شد موضوع خانه// چه چیزی را دگر گیری بهانه ؟
    به عزراییل گفتم تا بیاید// تورا فوراً به این خانه رساند
    بلرزیدم زنام مالک موت// چنان گویی که دارم می کنم فوت
    پریدم من زخواب خوش به یکبار//نگشتم لاجرم نائل به دیدار
    + نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 22:48  توسط محمد جاوید  |