تبليغاتX
انجمن طنز
وب نوشتی گروهی در راستای هدف پالایش ادبیات طنز ایرانی از لطیفه های توهین آمیز

کارمند عزیز دون پایه// می دهم پند مُفت و بی مایه
گر که خواهی رسی به پست و مقام // شود ایّام زندگیت به کام
اطلاعات خود بکن افزون// درخصوص مدیر و عادت اون
اینکه او از چه می شود خوشحال// یا چه جوری دهد به تو پر و بال
یک کمی هم زبان بیگانه// قاطی حرف های روزانه
گر کنی کار تو درست شود// پای عقل مدیر سست شود
هرچه او گفت با «اوکی » تایید// کن بدون دقیقه ای تردید
بعضی وقتا جواب تو این است:// وای این گفته ها چه شیرین است 
کَس ندیده چو تو مدیری« گوُد»// واقعآً حرف هایت عالی بود
با « د یسیپلین» و با کلاسی تو// بین صد تا مدیر آسی تو
حرف های قلمبه هم شاید // گاه گاهی تو را به کار آید
با مدیرت تو نم نمک قاطی // بشو اما نه حد افراطی
در دلش رخنه کن به صد ترفند // گاه با اخم وگاه با لبخند
از مدیران قبلی آن جا// کن سعایت شدید و بی پروا
گاهی اوقات هم برای مدیر// گر توانی کمی هدیه بگیر
چند روزی مثال حیف نان// چاپلوسی کن و نمک بپران
با چنین حرف های یک من غاز// می شود راه آن ترقی باز
گر بگیری به کار پند مرا// پندهای بسان قند مرا
ارتقاء مقام تو حتمی است// در اضافه حقوق شکیّ نیست
بعد چندی شوی معاون او//
بشــکـــن آن وقــت بـــا دمــت گــردو
گفت « جاوید » هرچه لازم بود// کودنی تو اگر شوی مردود
منبع: آوای خیال

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 0:21  توسط محمد جاوید  | 

images/20070212/dog.jpg  مرد سگ را گاز مي‌گيرد ، سگ هم مرد را گاز مي‌گيرد و سرانجام در اين زورآزمايي گاز گرفتن سگ پيروزي شود!
به گزارش خبرگزاري آسوشيتدپرس ، جان مك گريگور، افسر پليس نيوزيلند گفت ، يك دزد به قصد سرقت وارد يك فروشگاه مواد غذايي در شهر ناپير نيوزيلند شد كه ناگهان خود را با يك سگ گله آلماني مواجه ديد.
دزد كه مسلح به چاقو بود تصميم گرفت با سگ گله دست به گريبان شود و بنابراين فورا به سوي سگ خيز برداشت و يك گاز محكم از سگ گرفت!
سگ آلماني به نام ادج نيز در تلافي دو بار دزد را گاز گرفت و در اين نبرد پيروز شد!
جان مك گريگور افزود ، تصور مي‌كنم دزد مي‌دانست كه سگ او را گاز خواهد گرفت بنابراين تصميم گرفت در گاز گرفتن بر سگ پيش‌دستي كند! جام جم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 13:54  توسط انجمن طنز  | 


محسن رفیع/موج

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 13:52  توسط انجمن طنز  | 

چون که با خنده شود عمرجنابعالی زیاد// پس بیا لوطی گری بر ریش این دنیا بخند

گر جفا دیدی زیاد امّا وفاداری کمی// بر جفاکاران دنیا از همین حالا بخند

گر که دیدی یک نفر مالت به یغما می برد//کُن حلالش مال یغما بُرده، بی پروا بخند

گر چکت برگشت خورده بی خیالش شو داداش// پاره کن در بانک چک را وکمی آن جا بخند

گر که هشت زندگی تو گرو بر نُه بُوَد// هشت و نُه را ول کن حتّی بر ده و صدها بخند

گرعیالاتت همیشه بر سرت نق می زنند// پنبه را در گوش کن جانا و بر آنها بخند

صبح گاهان با تبسّم ظهر با لبخند باش// شامگاهان را قوی تر تا شب ِفردا بخند

باچنین لبخند پارتی نوح دوّم می شوی// یک کمی تا قسمتی بر حال زار ما بخند

گر بخواهی عمر تو از نوح هم افزون شود// طنزی از «جاوید» خوانده با تـُُن بالا بخند

منبع : سایت آوای خیال

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 1:2  توسط محمد جاوید  | 

لعنت به تو ای زن که مرا خوار نمودی

images/20070202/paul.jpg

 

شرمندۀ هم دوست هم اغیار نمودی

گر دوخته بودی تو دوسوراخ چه می شد؟

جوراب مرا شهرۀ ادوار نمودی

من گرچه خسیسم تو ولی تنبل و کودن

آخر تو چرا تنبلی در کار نمودی

با این دوتا سوراخ شدم مضحکۀ خلق

بر آبروی بانک تو ادرار نمودی

 

منبع :سایت آوای خیال

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 1:20  توسط محمد جاوید  | 

خدایا به حق سر و پا وگوش// بده خانه ای با دواستخر توش 

به حق دل پر زخون انار// کرم کن یه ماشین  ولو جاگوار

به چشمان اشکی زبوی پیاز// به یک گونی پول دارم نیاز

به اشك و به آه دل بي زنان // عطا کن زنی با کلاس و مامان
نخواهد زمن مِهرو پول و طلا// ولی خوشگل وخوب و ظالم بلا

جهازش مهيا وشيك وگران// به مانند بعضي زما بهتران

بُود شاغل و صاحب يك مقام// شوم راحت از كارو خوابم مدام

نه کم کار وتنبل نه اینکه عجول// نه کم رو نه اینکه خورَد زود گول

اگر داشت مادر نباشد خیال// به شرطی که باشدکر وکور و لال

وباباش كه قربون شكلشم// اگر توپ بود منت اش مي كشم

به شرطي كه سنش فزون از نود// چه بهتراگر بود بالاي صد

که پاسپورت و ویزاش باشد اوکی// کنم راه صد ساله یک روزه طی

وميراث توپي بيارم به دست //  هاپولي كنم ارث او هرچه هست

سپس بنده شهرام ديگر شوم // غلط گفتم حتماً از او سر شوم

چنین گفت «جاوید» ای خوش خیال// که بيهوده داري چنين قيل و قال

به اين آرزوهاي صد من یه غاز// نکـــن اعــتــنــا و دلــــت را نـــبــاز

ز(گربه) دعا گر که مقبول بود 1// زباران کویر نمک فول بود

  

1= ظاهراً مقصوداین ضرب المثل است که

به دعای گربه کوره بارون نمی آد

منبع : سایت آوای خیال

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 1:31  توسط محمد جاوید  | 


محسن رفیعی / موج

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 13:36  توسط انجمن طنز  | 

images/20070202/paul.jpg توليدكنندگان جوراب تركيه 12 جفت جوراب رايگان به پل وولفويتز، رييس بانك جهاني هديه دادند تا از شر جوراب‌هاي سوراخش كه راز آن در جريان ورود به يك مسجد تركيه فاش شده بود، خلاص شود!
به گزارش خبرگزاري رويترز، اوميت اوزوران، يكي از مسوولان اتحاديه توليدكنندگان جوراب تركيه روز پنجشنبه اول فوريه گفت، اگر پل وولفويتز از جوراب‌هاي ما كه از كيفيت بسيار بالايي برخوردار هستند، خريداري كرده بود، هرگز با اين رسوايي مواجه نمي‌شد!
پل وولفويتز، رييس بانك جهاني و وزير سابق دفاع ايالات متحده هفته گذشته وقتي ناگزير شد كفش‌هايش را براي ورود به مسجد سليميه متعلق به دوران عثماني در شهر ادرنه در غرب تركيه درآورد، همه مشاهده كردند كه انگشت‌هاي شست پاهايش از جوراب‌هاي سوراخ بيرون زده‌اند و اين مساله به تيتر اول رسانه‌هاي تركيه تبديل شد! جام جم
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 13:30  توسط انجمن طنز  | 

به سر آمد دگر دوران سختي// گذشت آن روزگار شوربختي

هميشه ما زبون و خوار بوديم// وجنس بُنجل بازار بوديم

زسوي پرتقال و موز و كيوي// شديم تحقير تا حد عجيبي

بهاء وقدر ماچون بود پايين// شديم آماج تهمت هاي سنگين

ولي چندي ست از الطاف دولت// ولطف و ياري و اقبال ملّت

فزون گرديده قدروقيمت ما// بهامان مي رود هرروز بالا

وبعد از سالها چشم انتظاري// شده ايّاممان سبز و بهاري

منم آن كلّه سبز تيره جامه// بسه هرچه شدم خوار زما نه

عزيز دردانه شد قیمه  بادمجان// خورشتم شد غذاي پولداران

ومن آن گوجه ِ خواروذليلم// كه اكنون برتراز موز و شليلم

توريستي گر نيايد كشورما // ولیکن  گوجه  آيد از فلان جا

وديگر موز كي بالد كه عالي ست؟// به صِرف اينكه او اهل سومالي ست

منم آلوزميني شاد و سرحال // چرا که صادراتم ول شد امسال

به جرم صادرات غير نفتي// زمن كندند پوستم را قلفتي

كجا بيمار خواهد خورد شلغم؟// به جايش هرسه وعده مي خورد غم

مگو شلغم بگو دُرّ گهر بار// لبو گرديده نور چشم بازار

دگر خرگوش هم بيچاره گرديد// براي زردكي آواره گرديد

اگرچه ما زماضي دردمنديم// بــه ریــش مـــیــوه ها حالا می خـنديم

خداي قادرورب توانا // بكن «جاويد» خوشحالي ما را

منبه : سایت آوای خیال

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 0:56  توسط محمد جاوید  | 

کـلـیـپ هـفـته

 

كليپ: پشه ها عاشق مي شوند

 

دانلود آهنگ

 

 

حسبی ربّی - سامی یوسف Hasbi Rabbi - Sami Yusuf

 

برای دانلود روی لینک کلیک راست کنید و سپس گزینه save target as را انتخاب نمائید.

 

جــــوک

 

SMS

 

من بيمارستانم نگران نشو . من تصادف کردم . تا فردا مرخص ميشم . دکتر ميگه شونت شکسته . ديگه خوب نمي شه بايد برم يه برس ديگه بخرم !

ميدوني چرا وقتي گريه ميکني چشمت رو مي بندي؟
وقتي ميخواي بخندي،وقتي ميخواي کسي رو ببوسي وقتي ميخواي تو رويا بري چشمت رو مي بندي؟
چون قشنگترين چيزاي اين دنيا ديدني نيستند!

ايشاالله با هم ميرم بهشت تو بخاطر اينكه روي زمين يه فرشته بودي و من بخاطر اينكه با يه فرشته روي زمين دوست بودم.

فاصله ها : از نفرت تا علاقه يك محبت . از دشمني تا دوستي يك لبخند . از جدايي تا پيوند يك قدم .
از دوري تا صميميت يك اس ام اس

از جلوي گل فروشي رد مي شدم ديدم زيبا ترين گلش نيست SMSزدم ببينم کجايي

اگه به من 60 ثانيه وقت بدي بگي بگو... ميگم تو 10 ثانيه اول به يادم باش و50 ثانيه رو ميدم به تو...تا تو برام حرف بزني چون تو برام مقدسي

 

طنز

 

كفش هايم كو؟

 

با احترام به سهراب سپهري
كفش هايم كو؟
چه كسي بود صدا زد: يابو!
آشنا بود انگار
چه صداي خوفي!
مثل يك عربده بود
مثل كابوس طلبكار
و صاحبخانه
من به اندازه يك برج، دلم مي گيرد
وقتي مي بينم
كه سيامك- پسر همسايه-
پرشيا مي راند
با وجود اينكه
ماست را مي ماند!
و هم اينك جيبم
كه به اندازه ليوان سياست خالي ست
خنده اش مي گيرد
مي شكوفد درزش!
و بياريم سمسار
ببرد اين همه مبل
ببرد اين همه فرش
---
خانه را بايد شست
جور ديگر بايد زيست
خانه بايد خود باد
خانه بايد خود باران باشد!
آن زمان است كه تو مي بيني
ماه مي آيد پايين
مي رسد دست به سقف ملكوت!
ملك الموت كجاست؟
كفش هايم كو؟
چه كسي بود صدا زد: يابو!

دكتر هولوهولو

 

يه كوچولو

 

مگس كش سوسك را كشت، اما هيچ كس او را به خاطر سوء استفاده از اختياراتش محاكمه نكرد.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 22:44  توسط حميد رضا الوندي  | 

ای انجمن طنزکجایید شما؟؟


بس ساکت و خاموش چرایید شما؟؟
کفگیر شما مگر ته دیگ رسید؟
چندی است که انجمن نیایید شما

 

آهای ی ی ی ی خوابید یا بیدار 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 23:28  توسط محمد جاوید  | 

با مدرک لیسانس به کنجی خزیده ا م// از مدرکم چه سود که خیری ندیده ام

در کار لاف زنی دوره دیده ام // با قرض و قوله خط موبایلی خریده ام

رحمت به آن کسی که اس. ام. اس بنا نهاد //بر دست این فلک زده یک شغل توپ داد

 با شصت و شش دوصفر خودم حال می کنم// پیغام های عشقی ام ارسال می کنم

پیغام می دهم که منم مبتلای تو// برفرق کلّه ام بخورد صد بلای تو

هی لاف می زنم که چنینم و یا چنان// دارم دوبرج و چند هتل توی اصفهان

گرچه فقط به شهرک پردیس می روم// گویم به او مُدام به پاریس می روم

جشن عروسی ات به دبی می کنم به پا // آن برج اصفهان بشود مهرت ای بلا

ماه ِ عسل به شهر پکن می برم تو را// با کوپه های خوب ترن می برم تورا

یک وقت هم برای طرف ناز می کنم// این نکته در مسیج (message) خود ابراز می کنم

او هم زند مسیج که نازت نمی خرم// دل را برای یک نفر تازه می برم

پاسخ دهم که این غلطم را به دل نگیر// ای آن که کرده ای زمسیجت مرا اسیر

یک بوسۀ دو قبضه برات سِند (send) می کنم// عشق و مرام و معرفتم اِند (end) می کنم

القصّه شاغلیم و خداوند را سپاس// گرچه زپول قبض موبایلیم آس و پاس

اما از اینکه بر سرکاریم شاکریم//  ای شصت و شش دوصفرتورا سخت چاکریم

«جاوید» اگر مثال من علافی و پکر// یک شصت و شش دوصفربرای خودت بخر

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 0:31  توسط محمد جاوید  |