|
|
|
|
|
کارمند عزیز دون پایه// می دهم پند مُفت و بی مایه |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 0:21 توسط محمد جاوید
|
|
||
|
|
|
|||||||
|
||||||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 13:54 توسط انجمن طنز
|
|
||||||||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 13:52 توسط انجمن طنز
|
|
||
|
|
|
|
|
چون که با خنده شود عمرجنابعالی زیاد// پس بیا لوطی گری بر ریش این دنیا بخند گر جفا دیدی زیاد امّا وفاداری کمی// بر جفاکاران دنیا از همین حالا بخند گر که دیدی یک نفر مالت به یغما می برد//کُن حلالش مال یغما بُرده، بی پروا بخند گر چکت برگشت خورده بی خیالش شو داداش// پاره کن در بانک چک را وکمی آن جا بخند گر که هشت زندگی تو گرو بر نُه بُوَد// هشت و نُه را ول کن حتّی بر ده و صدها بخند گرعیالاتت همیشه بر سرت نق می زنند// پنبه را در گوش کن جانا و بر آنها بخند صبح گاهان با تبسّم ظهر با لبخند باش// شامگاهان را قوی تر تا شب ِفردا بخند باچنین لبخند پارتی نوح دوّم می شوی// یک کمی تا قسمتی بر حال زار ما بخند گر بخواهی عمر تو از نوح هم افزون شود// طنزی از «جاوید» خوانده با تـُُن بالا بخند |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 1:2 توسط محمد جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
لعنت به تو ای زن که مرا خوار نمودی
شرمندۀ هم دوست هم اغیار نمودی گر دوخته بودی تو دوسوراخ چه می شد؟ جوراب مرا شهرۀ ادوار نمودی من گرچه خسیسم تو ولی تنبل و کودن آخر تو چرا تنبلی در کار نمودی با این دوتا سوراخ شدم مضحکۀ خلق بر آبروی بانک تو ادرار نمودی
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 1:20 توسط محمد جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
خدایا به حق سر و پا وگوش// بده خانه ای با دواستخر توش به حق دل پر زخون انار// کرم کن یه ماشین ولو جاگوار به چشمان اشکی زبوی پیاز// به یک گونی پول دارم نیاز به اشك و به آه دل بي زنان // عطا کن زنی با کلاس و مامان جهازش مهيا وشيك وگران// به مانند بعضي زما بهتران بُود شاغل و صاحب يك مقام// شوم راحت از كارو خوابم مدام نه کم کار وتنبل نه اینکه عجول// نه کم رو نه اینکه خورَد زود گول اگر داشت مادر نباشد خیال// به شرطی که باشدکر وکور و لال وباباش كه قربون شكلشم// اگر توپ بود منت اش مي كشم به شرطي كه سنش فزون از نود// چه بهتراگر بود بالاي صد که پاسپورت و ویزاش باشد اوکی// کنم راه صد ساله یک روزه طی وميراث توپي بيارم به دست // هاپولي كنم ارث او هرچه هست سپس بنده شهرام ديگر شوم // غلط گفتم حتماً از او سر شوم چنین گفت «جاوید» ای خوش خیال// که بيهوده داري چنين قيل و قال به اين آرزوهاي صد من یه غاز// نکـــن اعــتــنــا و دلــــت را نـــبــاز ز(گربه) دعا گر که مقبول بود 1// زباران کویر نمک فول بود 1= ظاهراً مقصوداین ضرب المثل است که به دعای گربه کوره بارون نمی آد |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 1:31 توسط محمد جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 13:36 توسط انجمن طنز
|
|
||
|
|
|
|||||||
|
||||||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 13:30 توسط انجمن طنز
|
|
||||||||
|
|
|
|
|
به سر آمد دگر دوران سختي// گذشت آن روزگار شوربختي هميشه ما زبون و خوار بوديم// وجنس بُنجل بازار بوديم زسوي پرتقال و موز و كيوي// شديم تحقير تا حد عجيبي بهاء وقدر ماچون بود پايين// شديم آماج تهمت هاي سنگين ولي چندي ست از الطاف دولت// ولطف و ياري و اقبال ملّت فزون گرديده قدروقيمت ما// بهامان مي رود هرروز بالا وبعد از سالها چشم انتظاري// شده ايّاممان سبز و بهاري منم آن كلّه سبز تيره جامه// بسه هرچه شدم خوار زما نه عزيز دردانه شد قیمه بادمجان// خورشتم شد غذاي پولداران ومن آن گوجه ِ خواروذليلم// كه اكنون برتراز موز و شليلم توريستي گر نيايد كشورما // ولیکن گوجه آيد از فلان جا وديگر موز كي بالد كه عالي ست؟// به صِرف اينكه او اهل سومالي ست منم آلوزميني شاد و سرحال // چرا که صادراتم ول شد امسال به جرم صادرات غير نفتي// زمن كندند پوستم را قلفتي كجا بيمار خواهد خورد شلغم؟// به جايش هرسه وعده مي خورد غم مگو شلغم بگو دُرّ گهر بار// لبو گرديده نور چشم بازار دگر خرگوش هم بيچاره گرديد// براي زردكي آواره گرديد اگرچه ما زماضي دردمنديم// بــه ریــش مـــیــوه ها حالا می خـنديم خداي قادرورب توانا // بكن «جاويد» خوشحالي ما را |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 0:56 توسط محمد جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
کـلـیـپ هـفـته دانلود آهنگ حسبی ربّی - سامی یوسف Hasbi Rabbi - Sami Yusuf برای دانلود روی لینک کلیک راست کنید و سپس گزینه save target as را انتخاب نمائید. جــــوک SMS ● من بيمارستانم نگران نشو . من تصادف کردم . تا فردا مرخص ميشم . دکتر ميگه شونت شکسته . ديگه خوب نمي شه بايد برم يه برس ديگه بخرم ! ● ميدوني چرا وقتي گريه ميکني چشمت رو مي بندي؟ ● ايشاالله با هم ميرم بهشت تو بخاطر اينكه روي زمين يه فرشته بودي و من بخاطر اينكه با يه فرشته روي زمين دوست بودم. ● فاصله ها : از نفرت تا علاقه يك محبت . از دشمني تا دوستي يك لبخند . از جدايي تا پيوند يك قدم . ● از جلوي گل فروشي رد مي شدم ديدم زيبا ترين گلش نيست SMSزدم ببينم کجايي ● اگه به من 60 ثانيه وقت بدي بگي بگو... ميگم تو 10 ثانيه اول به يادم باش و50 ثانيه رو ميدم به تو...تا تو برام حرف بزني چون تو برام مقدسي كفش هايم كو؟ با احترام به سهراب سپهري يه كوچولو مگس كش سوسك را كشت، اما هيچ كس او را به خاطر سوء استفاده از اختياراتش محاكمه نكرد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 22:44 توسط حميد رضا الوندي
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 23:28 توسط محمد جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
با مدرک لیسانس به کنجی خزیده ا م// از مدرکم چه سود که خیری ندیده ام در کار لاف زنی دوره دیده ام // با قرض و قوله خط موبایلی خریده ام رحمت به آن کسی که اس. ام. اس بنا نهاد //بر دست این فلک زده یک شغل توپ داد با شصت و شش دوصفر خودم حال می کنم// پیغام های عشقی ام ارسال می کنم پیغام می دهم که منم مبتلای تو// برفرق کلّه ام بخورد صد بلای تو هی لاف می زنم که چنینم و یا چنان// دارم دوبرج و چند هتل توی اصفهان گرچه فقط به شهرک پردیس می روم// گویم به او مُدام به پاریس می روم جشن عروسی ات به دبی می کنم به پا // آن برج اصفهان بشود مهرت ای بلا ماه ِ عسل به شهر پکن می برم تو را// با کوپه های خوب ترن می برم تورا یک وقت هم برای طرف ناز می کنم// این نکته در مسیج (message) خود ابراز می کنم او هم زند مسیج که نازت نمی خرم// دل را برای یک نفر تازه می برم پاسخ دهم که این غلطم را به دل نگیر// ای آن که کرده ای زمسیجت مرا اسیر یک بوسۀ دو قبضه برات سِند (send) می کنم// عشق و مرام و معرفتم اِند (end) می کنم القصّه شاغلیم و خداوند را سپاس// گرچه زپول قبض موبایلیم آس و پاس اما از اینکه بر سرکاریم شاکریم// ای شصت و شش دوصفرتورا سخت چاکریم «جاوید» اگر مثال من علافی و پکر// یک شصت و شش دوصفربرای خودت بخر |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 0:31 توسط محمد جاوید
|
|
||