|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 12:13 توسط مهدی کریمی
|
|
||
|
|
|
|
|
«رويانا» دومين گوسفند شبيه سازي ايران و خاورميانه كه هم اكنون 5 ماه دارد، چهار ماه ديگر بالغ مي شود و محققان به دنبال جفت مناسب براي اين موجود شبيه سازي شده هستند. از مخاطبان عزیز تقاضا می شود چنانچه گوسفندی مناسب سراغ دارند معرفی نمایند راستی بله برون را متجرمان چه می گویند؟... Yes-Out ؟! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 9:39 توسط محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
نوشتم این چنین نامه به الله// فرستادم دوقبضه سوی درگاه به نام تو که رحمان و رحیمی// خدای قادرو رب کریمی منم فرزند آدم، پور حوا // سلامت می کنم من ازهمين جا ازاوّل او به راهی بس خطا رفت// به سوی کشتن و جرم و جفا رفت زتو بخشش ازاوعصیان گري بود// زتو نرمش از اوويرانگری بود خدایا از خودم شرمنده هستم // ازاینکه ظاهراً من بنده هستم نياوردم به جا من بندگي را // وبالم كرده ام شرمندگي را ندادم گوش برفرمانت ای دوست// ومي دانم كه می گويي چه پُررّوست زبس از آدميّت گشته ام دور// نكردم اعتنا بر لوح و منشور لذا با عرض پوزش من ازامروز// وبا شرمندگي واز سر سوز شوم مستعفی از شغلی كه دادي// و نام آدمی بر آن نهادی اگر باشد جواب نامه مثبت// و استعفا قبول افتد زسويت خدايي را در حق ّ اين خطا كار// در حق بندۀ مستعفی زار به جا آور زروی لطف و ياری// كه باشد از صفات ذات باری به جای دستمزد این همه سال // که بودم بنده ات باری به هر حال بكن هم خانه ام يك حور زيبا // که تا تنها نباشم من در آنجا چو نامه خوانده شد از سوی یزدان// ندا آمد زسوی حی سبحان توای« جاويد » گرچه پررّو هستی// ودست سنگ پا از پشت بستی ولی چون برگنُه اقرار کردی// به نادانی خود اصرار کردی قبول افتاده شد موضوع خانه// چه چیزی را دگر گیری بهانه ؟ به عزراییل گفتم تا بیاید// تورا فوراً به این خانه رساند بلرزیدم زنام مالک موت// چنان گویی که دارم می کنم فوت پریدم من زخواب خوش به یکبار//نگشتم لاجرم نائل به دیدار
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 0:31 توسط محمد جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 23:59 توسط انجمن طنز
|
|
||
|
|
|
|
|
شهرام دگر حوصلۀ دام نداشت در بند کشیدنش سرانجام نداشت شهرام ز محبس اوين آخر رفت با اين همه جرم و اتهامات درشت خنديد به ريش مان وليكن در رفت ************* جمعي كه محبتي نديدند زاو در محبس و زنجير قرارش دادند آنان كه نمك خورده و مديون بودند زنجير گشودند و فرارش دادند ******************** بشكن زده و زغصه آزاد شدند يك دسته نمك خوران بي نام و نشان کز شانس بلند جمله از ياد شدند يك قوم دگر كه از سر بدشانسي در ليست نمك خوران قلمداد شدند
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 1:5 توسط محمد جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
چندی بعد: البرادعی از فرط ناراحتی با زیر شلواری با لاریجانی دیدار کرد کارشناسان اگاه معتقدند که در صورت حاد تر شدن اوضاع، البرادعی دست به اقدامات جدی تری خواهد زد. البته رندی گفته کروات و روشلواری و زیرشلواری البرادعی همه بند سیاسی دارند و به اقتضای موقعیت شل می شوند. این هم حکایت دکتری است که در آژانس کار می کند |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 19:11 توسط انجمن طنز
|
|
||
|
|
|
|
|
بیا دولت فقیران را غنی کن ویا هم کفشهاشان آهنی کن که از سگدو زدن های فراوان نگردد کفشهاشان درب و داغان
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 0:33 توسط محمد جاوید
|
|
||