|
|
|
|
|
آقاهه ميره سربازي،... دور كلاش قرمزي،... آچين و واچين.... با صداي چي؟... با صداي مرغ..... يه مرغ دارم روزي 2 تا تخم ميكنه،... چرا 2 تا؟... چون دستمال من زير درخت آلبالو گم شده.... شايد پشت كوه انداختي؟... نه خير ،... زنجير منو بافتي،... بله... بابا اومده،... با كي اومده؟... اون كيه باهاش؟... چي چي آورده؟... نخود و كيشميش،... با صداي چي؟... با صداي گاو،... گاو همسایه غازه!!!؟ بَعله!... همیشه گاو همسایه غازه!!! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 8:17 توسط محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام سلام سلام خوبید عسلای بابا(بابا خودم رو عرض نکردم بابای خودتون رو گفتم) آخیشششش یه چند وقت بود درست احوال پرسی نکرده بودم و تو گلوم گیر کرده بود و بدین حالت شده بودم.---> بسی تکذیبات و پنهان کاری هائی در رسانه جات ما می شود که باعث جوشانیدن خون اینجانب و نوشتن این هجویات گردیده. تو همه جای دنیا یه مسئله رو که جلوی یه بابائی می گذارند 3 حالت نزدیک میاد (پیش میاد) 1- یارو در یک اقدام ماهرانه مسئله رو حل می کنه. 2-یارو نتوانستندی مسئله را حل کردندی. 3-یارو که نتوانستندی مسئله را ... با پروئی تمام مسئله را پاک کردندی. این مورد آخر بسی در ایران سقوط می کنه(می افته) مثال می زنیییییییییییییییییییییم: 1- اکثر طرفداران دو تیم خوشگل پایتخت در حین برگشت از مسابقه تیم جوناشون وسایل نقلیه عمومی رو با دندان می جوند. فرداش TV میگه : عده ای تماشاگر نما........... 2-دانشجویان شلوخ کردن(به من چه چرا.اصلا مگه من گفتم شلوخ کنن مگه من اذیتشون کردم .من نازی رو طلاق نمی دم) فرداش TV میگه :عده ای دانشجو نما..... 3- یارو مهندسه عشقش(وجدانش) نکشیده درست ساختمون بسازه.در پی بازیگوشی های پی ساختمان و ریختنش روی سر مردم: فردا TV میگه: عده ای مهندس نما اقدام به ساخت غیر اصولی..... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 20:22 توسط بولدوزر خانم
|
|
||
|
|
|
|
|
شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب
شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگ ه رو مي شناسن
شهر هرت جايي است که همه ب َدَ ن مگر اينکه خلافش ثابت بشه
شهر هرت جايي است که دوست بعد از شنيدن حرفات بهت مي گه: دوباره لاف زدي؟؟
شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند
شهر هرت جايي است که درختا علل اصلي ترافيک ا ند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند
شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند
شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند
شهر هرت جايي است که همه با هم مساويند و بعضي ها مساوي تر
شهر هرت جايي است که براي مريض شدن و پيش دکتر رفتن حتماْ بايد پارتي داشت
شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده چند چادر برپا کرد
شهر هرت جايي است که خنده عقل را زائل مي کند
شهر هرت جايي است که زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش مي گن مرواريد در صدف
شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن
شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريالاي تلويزيونيشو توي کاخها مي سازن
شهر هرت جايي است که 2 سال بايد بري سربازي تا بليط پاره کردن ياد بگيري
شهر هرت جايي است که همه با هم خواهر برادرن اما اين برادرا خواهرا رو که نگاه مي کنن ياد تختخواب مي افتن
شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه
شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه
شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي
شهر هرت جايي است که همه شغلها پست و بي ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار
شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است
شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر ر و دعوت مي کني و شام مي دي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن
شهر هرت جايي است که هرگز نمي شه تو پشت بومش رفت مگر اينکه از يک طرفش بيفتي ..
شهر هرت جايي است که .......
خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دهم فروردین 1386ساعت 22:32 توسط محسن
|
|
||