تبليغاتX
انجمن طنز
وب نوشتی گروهی در راستای هدف پالایش ادبیات طنز ایرانی از لطیفه های توهین آمیز

کـلـیـپ هـفـته

 

كليپ: پشه ها عاشق مي شوند

 

دانلود آهنگ

 

 

حسبی ربّی - سامی یوسف Hasbi Rabbi - Sami Yusuf

 

برای دانلود روی لینک کلیک راست کنید و سپس گزینه save target as را انتخاب نمائید.

 

جــــوک

 

SMS

 

من بيمارستانم نگران نشو . من تصادف کردم . تا فردا مرخص ميشم . دکتر ميگه شونت شکسته . ديگه خوب نمي شه بايد برم يه برس ديگه بخرم !

ميدوني چرا وقتي گريه ميکني چشمت رو مي بندي؟
وقتي ميخواي بخندي،وقتي ميخواي کسي رو ببوسي وقتي ميخواي تو رويا بري چشمت رو مي بندي؟
چون قشنگترين چيزاي اين دنيا ديدني نيستند!

ايشاالله با هم ميرم بهشت تو بخاطر اينكه روي زمين يه فرشته بودي و من بخاطر اينكه با يه فرشته روي زمين دوست بودم.

فاصله ها : از نفرت تا علاقه يك محبت . از دشمني تا دوستي يك لبخند . از جدايي تا پيوند يك قدم .
از دوري تا صميميت يك اس ام اس

از جلوي گل فروشي رد مي شدم ديدم زيبا ترين گلش نيست SMSزدم ببينم کجايي

اگه به من 60 ثانيه وقت بدي بگي بگو... ميگم تو 10 ثانيه اول به يادم باش و50 ثانيه رو ميدم به تو...تا تو برام حرف بزني چون تو برام مقدسي

 

طنز

 

كفش هايم كو؟

 

با احترام به سهراب سپهري
كفش هايم كو؟
چه كسي بود صدا زد: يابو!
آشنا بود انگار
چه صداي خوفي!
مثل يك عربده بود
مثل كابوس طلبكار
و صاحبخانه
من به اندازه يك برج، دلم مي گيرد
وقتي مي بينم
كه سيامك- پسر همسايه-
پرشيا مي راند
با وجود اينكه
ماست را مي ماند!
و هم اينك جيبم
كه به اندازه ليوان سياست خالي ست
خنده اش مي گيرد
مي شكوفد درزش!
و بياريم سمسار
ببرد اين همه مبل
ببرد اين همه فرش
---
خانه را بايد شست
جور ديگر بايد زيست
خانه بايد خود باد
خانه بايد خود باران باشد!
آن زمان است كه تو مي بيني
ماه مي آيد پايين
مي رسد دست به سقف ملكوت!
ملك الموت كجاست؟
كفش هايم كو؟
چه كسي بود صدا زد: يابو!

دكتر هولوهولو

 

يه كوچولو

 

مگس كش سوسك را كشت، اما هيچ كس او را به خاطر سوء استفاده از اختياراتش محاكمه نكرد.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 22:44  توسط حميد رضا الوندي  | 

کـلـیـپ هـفـته

 

اشك يخي

 

 

جــــوک

 

حکایت

***   یک بار وزیر با طعنه و مسخره به بهلول گفت : تو را حاکمیت بر الاغ و سگ و گربه و گاو است ، بهلول در جواب گفت : پس در طاعت من بکوش که رعیت من هستی!

***   شخصی که خیلی زشت و بداخلاق و بدسرشت بود به بهلول گفت : چکار کنم تا شیطان را ببینم. بهلول گفت : به آینه ی خانه تان نگاه کن شیطان را می بینی!

***   ملانصرالدین از مردی تعریف می کرد که فلانی مرد بسیار شریف و جوانمرد و پاکی هست فقط حیف که زود عصبانی می شود. آن مرد برآشفت و با داد و فریاد گفت : که تو کی از من عصبانیت دیده ای که این گونه می گویی؟ حاضران گفتند : اگر اون ندیده ما همین الآن دیدم!

***   چند نفر از اراذل و اوباش روزی بر سر کشت و زرع ملانصرالدین ریختند و آن را خراب و پایمال کردند. ملا از آنها علت کار را پرسید. آنها یا تمسخر گفتند از کدخدای ده نامه داریم که کشت تو را خراب کنیم. ملا هم سگش را ول کرد تا آنها را بدرد. آنها با التماس از ملا خواستند که سگش را مهار کند. ملا گفت : نامه ی کدخدا را نشانش دهید تا شما را راها کند!

 

متأهل ها را هم بی نصیب نگذاریم!

همیشه عکسی از همسرتان را همراه داشته باشید که در برخورد با مشکلات به آن عکس نگاه کنید و بدانید که مشکلات بزرگتری هم وجود دارد!

 

 

طنز

 

داستان شيري كه يك خرگوش چاق و چله رو خورد

 

ارژنگ حاتمي

 

آقا شيره دلش بدجوري براي خوردن يك خرگوش چاق و چله لك زده بود، رفت توي جنگل و يه گوشه كمين كرد،

- سلام آقا شيره! دنبال خرگوش مي گردي؟!(اين صداي دوستش آقا گرگه بود)

# آره ... تو از كجا ميدوني؟

- نويسنده داستان بهم گفت دنبال خرگوش مي گردي  بيام بهت بگم بيخودي وقتت رو هدر ندي ، اين روزها اكثر خرگوش هايي كه قابليت خورده شدن رو دارن به جاي چرخ زدن تو جنگل توي خونه هاشون پشت كامپيوتر نشستن و چت مي كنن ... آهاي كجا با اين عجله ... فـقط مواظب با ...

آقا شيره ادامه صحبتهاي گرگ رو نشنيد چون داشت با سرعت تمام به سمت غار آقا خرسه مي رفت كه تازگي ها تبديل به كافي نت شده بود ، بدون معطلي پشت يك كامپيوتر نشست، آقا شيره اول براي اينكه يكم اشتهاش باز بشه مي خواست وارد سايت خرگوشهاي خوشمزه دات كام بشه كه ديد فيلتر شده ... سريع رفت يك در بازكن آورد و حالشو كه رفته بود تو قوطي درآورد!

آقا شيره يك ID به اسم khargoosh_bazigoosh  ساخت و سريع وارد يكي از چت روم هاي خرگوشها شد و روي اسم kargoosh_naze  كليك كرد و بعد از نيم ساعت چت كردن باهاش زير درخت نارگيل قرار گذاشت ... آقا شيره زودتر به سر قرار رفت و پشت درخت نارگيل قايم شد و منتظر موند ... كه يكدفعه يه چيزي خورد توي سرش ... به بالاي سرش نگاه كرد:

- ميمون بي خرد چرا با نارگيل مي زني به سرم؟

# من ميمون نيستم ... من kargoosh_naze    هستم! هر هر هر ... !! تو شيشمين جونوري هستي كه امروز سر كارش گذاشتم ... دو تا گرگ ، يه لاشخور،يه كفتار و تو !

- اين كه پنج تا شد!

# آها ... يكيشون هم واقعا يه خرگوش بود!!

- من ميرم ، ولي بهت نصيحت مي كنم پات رو روي زمين نزاري ...!!

شير دوباره رفت غار آقا خرسه  و دوباره پشت كامپيوتر نشست و اين دفعه سعي كرد ديگه گول ميمون ها رو نخوره! اين دفه روي khargoosh_chaghe كليك كرد:

# salam

- سلام

# khobi? Mitonam bahat chat konam?

- آره ، به شرطي كه فينگليشي تايپ نكني!

# why?

- آخه اينجوري خواننده ها هنگام خوندن وبلاگ اذيت مي شن!

# باشه ...

- تو به چه ميوه اي علاقه داري؟

# هويج!

- از چه رنگي خوشت ميآد؟

# با اينكه الان قهوه اي مد شده ، اما هنوز هم از نارنجي و صورتي خوشم ميآد!

- واي چه تفاهمي!!! من هم عاشق هويجم و از رنگ نارنجي خوشم ميآد!

# همديگه رو ببينيم؟

- نه!!

# why?

- چونكه مامانم ميگه تو اين دوره زمونه گرگ زياد شده ، بايد مواظب خودت باشي!

# خوب خرگوش عاقل! مگه گرگ از هويج خوشش ميآد و يا رنك نارنجي رو دوست داره؟! اينم عكسم نگاه كن چه خرگوش با كلاسي هستم! تازه گوشام رو هم عمل جراحي كردم! ( توضيح:آقا شيره براي khargoosh_chagheعكس آخرين خرگوشي رو كه خورده بود send كرد.)

و اونها با هم قرار گذاشتند ...

شير به خودش گفت : چه خرگوش نادوني بود ... وقتي اومد سر قرار يه لقمه چپش مي كنم، چقدر تكنولوژي خوبه! به جاي اينكه دو ساعت برم تو جنگل چرخ بزنم پشت كامپيوتر مي شينم و خرگوش شكار مي كنم! ها ها ها ... ( خنده هاي شيطاني!!)

شير به سر قرار رفت و پشت يه درخت قايم شد تا خرگوش بياد ...

# ا‌‌َه !! اين خرگوش پس چرا نميآد؟!

و همچنان منتظر ماند ...

- پق !!! ( اين صداي يك گلوله بود.)

# آخ! نامردا چرا مي زنيد؟! اِ اين مايع قرمز رنگ چيه داره از شكمم ميِآد بيرون؟!

نويسنده: نادون اين خونه ... و تو تير خوردي و الان هم بايد بميري.

# اما قرار بود داستان يه جور ديگه تموم بشه ... اسم داستان رو مگه فراموش كردي؟

نويسنده: بيچاره  گول خوردي ... راستش ديروز يه شكارچي باهام صحبت كرد من هم فروختمت ... خرج دانشگاه رو بالاخره بايد از يه جايي بيآرم!!

# خيلي نامرد و (...) هستي!... حالا چند فروختي؟! سهم منو هم بده!!!

نويسنده: ديگه حرف نزن... تو الان بايد بميري!

# تا سهمم رو ندي  نمي ميرم !!

نويسنده: آقاي شكارچي زحمتش رو بكش!!

پق! پق! پق! پق! پق!

نويسنده: آقاي شكارچي ... جو گير نشو ... بسه ديگه ... باور كن شير مرده!!

شكارچي : ها ها ها ... ( خنده هاي شيطاني!!)

توضيح نويسنده: داستان رو يكبار، دوبار، سه بار و يا صد بار ديگه از اول بخونيد و اگه نتيجه اخلاقي پيدا كرديد ما رو در جريان بگذاريد!

(....) :... برو بابا ... همين يه بار هم كه خونديم زيادي بود ... مگه ما بي كاريم ... ( اين هم صداي  يكي از خواننده ها بود!)

پايان

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 23:21  توسط حميد رضا الوندي  | 

عشق فيلسوف

 

خيلي تو خودش بود، آخرش دلم را زدم به دريا و گفتم: تو هيچ عاشق شدي؟

گفت: آره.

گفتم: چند بار؟

گفت: خيلي. گفتم: مگر سر مي بري؟

گفت: يكبار.

گفتم: چه حسي داشتي؟

گفت: عشق حس نيست، باوره، مكتبه، بودنه.

گفتم: اينا را كه گفتي يعني چي؟

گفت: تا حالا سوار قطار شدي؟ 

_ آره.

_ ديدي يكي ترمز قطار را بكشد؟

_ آره.

_ به اون ميگن عشق!

گفتم: يعني عشق ترمز قطاره؟ گفت: نه بابا! تو چقدر پرتي، يه جور گير كردنه.

گفتم: يعني آدم به هر چيزي گير بكند عاشق شده؟

گفت: ببين! اصلاً قطار و گير كردنو ول كن، ببين عشق يه لحظه واقعاً نابه، كه تو زندگي هر كسي در يك لحظه ي خاص پيش مي آيد مثلاً همين ازدواج، ديدي بعضي ها مي گويند: طرف را ديدم يك دل نه صد دل عاشقش شدم.

_ خب منظور؟

_ ببين وقتي آدم عاشق مي شه قلبش يا كند يا مي ايسته، صداش در نمياد، چشماش مي خواد از حدقه بيرون بزند و ...

گفتم: يعني وقتي آدم اينطوري بشه، عاشق شده؟

با بي حوصلگي گفت: آره.

آن شب سر ميز غذا وقتي غذا تو گلويم گير كرد و بسوي دستشويي دويدم، وقتي خودم را در آينه ديدم فهميدم عاشق شدم. به خودم گفتم: بعضي ها عجب بد سليقه اند، به چي ميگن عشق؟

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 17:1  توسط حميد رضا الوندي  |