|
|
|
|
|
- گاه زيباترين واژه ها هم به سكوت حسودي مي كنند. - سرباز تشنه با تفنگ ابر را سوراخ سوراخ كرد. - ملك الموت گفت: نمي دانستم جنبه شنيدن شوخي مرا ندارد. - ستونهاي افقي و عمودي جدول، تار و پود زندگي كسالت آورش بودند. - يكي از ميله هاي قفس استعفا داد، پرنده آزادي را تجربه كرد. - با وجودي كه كوچكترين اعتقادي به حرفهاي او نداشت، حرفهايش را به گوش همه مي رساند. ميكروفون خيلي مظلوم بود. - كلاهم را بدون تحصيل در دانشكده حقوق، قاضي كردم. - زندگي دخترك كبريت فروش توسط كبريتهايي كه هرگز روشن نشدند، به آتش كشيده شد. - مدال طلا را كسي به دست آورد كه در طول مسابقه بيش از همه برنزه شده بود. - ديكته اش ضعيف بود. براي داشتن عمر جاويدان از آب حياط نوشيد. - عاشق گفت: معشوقم كه اين طرفها آفتابي مي شود، احساس سرما نمي كنم. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 13:23 توسط انجمن طنز
|
|
||