|
|
|
|
|
شهرام دگر حوصلۀ دام نداشت در بند کشیدنش سرانجام نداشت شهرام ز محبس اوين آخر رفت با اين همه جرم و اتهامات درشت خنديد به ريش مان وليكن در رفت ************* جمعي كه محبتي نديدند زاو در محبس و زنجير قرارش دادند آنان كه نمك خورده و مديون بودند زنجير گشودند و فرارش دادند ******************** بشكن زده و زغصه آزاد شدند يك دسته نمك خوران بي نام و نشان کز شانس بلند جمله از ياد شدند يك قوم دگر كه از سر بدشانسي در ليست نمك خوران قلمداد شدند
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 1:5 توسط محمد جاوید
|
|
||