|
|
|
|
|
نوشتم این چنین نامه به الله// فرستادم دوقبضه سوی درگاه به نام تو که رحمان و رحیمی// خدای قادرو رب کریمی منم فرزند آدم، پور حوا // سلامت می کنم من ازهمين جا ازاوّل او به راهی بس خطا رفت// به سوی کشتن و جرم و جفا رفت زتو بخشش ازاوعصیان گري بود// زتو نرمش از اوويرانگری بود خدایا از خودم شرمنده هستم // ازاینکه ظاهراً من بنده هستم نياوردم به جا من بندگي را // وبالم كرده ام شرمندگي را ندادم گوش برفرمانت ای دوست// ومي دانم كه می گويي چه پُررّوست زبس از آدميّت گشته ام دور// نكردم اعتنا بر لوح و منشور لذا با عرض پوزش من ازامروز// وبا شرمندگي واز سر سوز شوم مستعفی از شغلی كه دادي// و نام آدمی بر آن نهادی اگر باشد جواب نامه مثبت// و استعفا قبول افتد زسويت خدايي را در حق ّ اين خطا كار// در حق بندۀ مستعفی زار به جا آور زروی لطف و ياری// كه باشد از صفات ذات باری به جای دستمزد این همه سال // که بودم بنده ات باری به هر حال بكن هم خانه ام يك حور زيبا // که تا تنها نباشم من در آنجا چو نامه خوانده شد از سوی یزدان// ندا آمد زسوی حی سبحان توای« جاويد » گرچه پررّو هستی// ودست سنگ پا از پشت بستی ولی چون برگنُه اقرار کردی// به نادانی خود اصرار کردی قبول افتاده شد موضوع خانه// چه چیزی را دگر گیری بهانه ؟ به عزراییل گفتم تا بیاید// تورا فوراً به این خانه رساند بلرزیدم زنام مالک موت// چنان گویی که دارم می کنم فوت پریدم من زخواب خوش به یکبار//نگشتم لاجرم نائل به دیدار
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 0:31 توسط محمد جاوید
|
|
||