به قول مرحوم گل آقا، فلذا نواقص و اشکالات کوچک و بزرگ این سبک زندگی کم نیست. اما به قول دایدون و ویل دورانت و همین شاملو در مقدمههای کتابهای تاریخ خط چینی و تاریخ تمدن و کوچه، «اگر میبایست چندان تأمل کنم که خامیهای کارم همه پخته و کاستیهای آن همه برطرف شود، نگارش این کتاب[سبک زندگی] هرگز به پایان نميرسید!» (به این میگویند خودتحویلگیری مفرط!)
انواع جوك
تقسیمبندی جوکها کار خیلی سختی است. اولا که تا به حال هيچ کار جدی و حسابیای در این مورد انجام نشده (عرض نکردم قبلا؟) که بشود بهاش رجوع یا استناد کرد و آن را مبنای کار قرار داد.
ثانیا این طبقهها خیلی وقتها با هم تداخل یا به قول فرنگیها «اورلپ» دارند و میشود یک جوک خاص را در دو یا چند دسته قرار داد. (ژانر فیلمها را تو سایت IMDB دیدهاید که مثلا برای یک فیلم نوشته «کمدی و درام و بیوگرافی و علمی تخیلی و تریلر و more»؟همان!) و ثالثا هم که خب بهخاطر گستردگی بیش از حد عرصه، خیلی از طبقهها هم ممکن است از چشمان تیزبین ما دور مانده و این جا نیامده باشد.
ولی شما هم اینقدر گیر نباشید و فعلا همین موجود ناقصالخلقه را از ما قبول کنید تا بعد:
جوکهای مشاغل خاص
این جوکها که عمري بسیار طولانی دارند، دربارة آدمهای خاصی مثل معتادها، آدمخوارها، شکارچیها، دیوانهها و... ساخته میشوند و طبعا جنس بامزگیشان هم به فراخور هر یک از این شخصیتها تعیین میشود.
روح حاکم بر این جوکها زیاد ایرانی نیست (البته به جز معتادها که طنزشان را غالبا مدیون لهجهاند). بومی و متعلق به منطقهای خاص نیستند و میشود در هر جای دنیا تعریفشان کرد.
جوک نمونه
«دو تا دیوونه از تیمارستان فرار میکنن. ریل راه آهنو میگیرن و راه میافتن طرف شهر. اولی میپرسه: «کی میرسیم به شهر؟» دومیه یه نقطه رو اون دورا نشون میده و میگه: «هر وقت این دو تا خط بههم برسن.» میرن و میرن و میرن تا اولیه خسته میشه. میگه: «پس چرا نمیرسیم؟» دومیه برمیگرده و عقبو نگاه میکنه و میگه: «فکر میکنم ردش کردیم.»
جوکهای قومی
این قسم از جوکها تقریبا در تمام دنیا وجود دارند. گاهی اقوام مختلف داخل یک کشور برای هم جوک میسازند (مثل انگلیسیها برای اسکاتلندیها) گاهی هم مردم یک کشور برای همسایههاشان (مثل برزیلیها برای آرژانتینیها) برای ساختن این جوکها، کافی است یک قوم یا نژاد به صفت خاصی (درست یا غلط) مشهور باشد.
آنوقت فقط باید این صفت را تا جایی که میشود (البته با چاشنی خوشمزگی) بزرگ کرد. بدیهی است که در پس این جوکها تمایلات نژادپرستانه و «نژاد خودبرتر بینانه»ای وجود دارد که اخلاقی نیست. اما کاریاش نمیشود کرد.
جوک نمونه
یه روز یه اسکاتلندیه رفت تعمیرگاه و گفت: «آقا بیزحمت توی باک ماشین من چند قطره بنزین، توی رادیاتش یک لیوان آب و تو موتورش چند قطره روغن بریزین.» مکانیکه هم یه نگاهی به اسکاتلندیه انداخت و گفت: «قربان لاستیکاتون هم کم باده. اگه اجازه بدین توش چندتایی سرفه کنم!»
جوکهای بازی با کلمات
اساس این جوکها که به خصوص در سالهای اخیر مد شده، بر بازیهای کلامی استوار است. معمولا خیلی کوتاه هستند و در آنها کلمات یا عباراتی که لااقل دو معنی میدهند زیاد به کار میروند. بعضی اوقات هم بر مبنای درک اشتباه قهرمان جوک از واژهای خاص ساخته میشوند.
جوک نمونه
«میخه میافته تو آب. زنگ میزنه در میره.»
«یارو آبانگور میخوره شنگول میشه، گرگه میآد میخوردش.»
«به یارو گفتن تا به حال قارچ خوردی؟ گفت نه، ولی یه بار جر خوردم.»
جوکهای «جمله بسازید»

عمر این دسته بیش از یک دهه است و به جرأت از لوسترین و بیمزهترین ژانرها محسوب میشود. فرم کلی جوک به این صورت است که «به فلانی گفتند با X جمله بساز» و فلانی هم X را که یک کلمة ساده است به صورت مرکب در جملهاش به کار میبرد. هر هر هر!
البته در سالهای اخیر با تلاش صاحبنظران جوکساز، پتانسیلهای نهفتة این ژانر را به عالیترین شکل به منصة ظهور رسانده و خون تازهای را در رگهای آن دمیده است.
دو جوک متعالی این نوع
به یارو میگن با سوئيس جمله بساز، میگه: «من اينكار رو نميكنم شما از حرفهاي آدم سوءاستفاده ميكنيد.»
یارو از چراغ قرمز رد میشه، پلیس میبیندش. نگهاش میداره میگه: «گواهینامه، کارت ماشین.» راننده میگه: «چیه؟ جمله بسازم؟»
جوکهای ابزورد یا فلسفی
این جوکها در چند سال اخیر پا به عرصة ظهور گذاشتهاند و هدف اصلیشان به تصویر کشیدن پوچی دنیا و بیسرانجامی احوالات آن است. سرگشتگی انسان معاصر را هم به خوبی میتوان در این جوکها دید.
از ویژگیهای بیشتر این جوکها، عدم حضور انسان یا کنش متقابل انسانی است .(بیشتر ابژهها در آن نقش فعال دارند.)
جوک نمونه
کامیون گلابی داشته میرفته یهو میافته تو دستانداز و یکی از گلابیها پرت میشه بیرون. باقی گلابیها خطاب بهاش میگن: «گلابی خداحافظ... گلابی خداحافظ.» اونم میگه: «خداحافظ گلابیها...خداحافظ گلابیها»
یارو یه آروغ گندة پر سروصدا میزنه، بعد دور و برشو نگاه میکنه میبینه کسی نیست. روشو میکنه به جلوش و میگه: «والّا!» (به تنهایی انسان معاصر در این جوک دقت کنید.)
جوکهای داستانهای معروف

دستكاري کردن داستانهای معروف درونمایة این جوکهاست. مثل شنگول و منگول، روباه و کلاغ یا پینوکیو. در این جوکها چون همه قصه را بلدند و معمولا هم در بچگی آن را شنیدهاند و یک تصویر کلیشهای شکل گرفته ازش دارند، با کوچکترین تغییری در اسلوب قصه به خنده میافتند.
جوک نمونه
گرگه اومد پشت در خونة شنگولومنگول زنگ زد و گفت: «مع...مع...منم منم مادرتون...علف آوردم براتون» که یهو یه صدای کلفت و عصبانی از اونور آیفون داد زد: «چن دفعه بگم؟ دیروزم گفتم! از اینجا رفتن!»
جوکهای آنتی فمینیستی
این جوکها را یک سری مرد عقبافتادة عقدهای میسازند که هنوز نفهمیدهاند زنها جنس دوم نیستند و با آقایان طاس شکمگنده، حقوق کاملا برابری دارند.
درون مایة این جوکها بیشتر دربارة سبک مغزی و نادانی و پرحرفی و پولدوستی و مُدپرستی و چشموهمچشمی و دیگر صفات منفی نداشتة بانوان محترم است (اصغر در رو که لنگه کفشا اومد!)
در این جوکها اگر مردی هم حاضر باشد، به گله و شکایت از ازدواجش مشغول است و حسرت دوران مجردی را میخورد و بعضا هم به پروپای مادرزن میپیچد.
جوک نمونه
ول کن آقا! بیکاری یا دنبال شر میگردی؟
جوکهای روز
این جوکها به تناسب موضوعات روز ساخته میشوند و به سرعت هم در بین مردم نفوذ میکنند. از جمله ویژگیهای غالب این جوکها کوتاهیشان است.
این جوکها تاریخ مصرف دارند و وقتی که موضوع مورد نظر از داغی افتاد، دیگر ساخته یا تعریف نمیشوند و حتی ممکن است کسی آنها را به یاد هم نیاورد.
انوشه انصاری، علی دایی، ماه رمضان، جام جهانی، جنگ عراق و آمریکا و انرژی هستهای از جمله موضوعات اصلی جوکهای روز طی یکی دو سال اخیر بودهاند.
جوک نمونه
«تلویزیون ملی پرتغال با قطع برنامههای عادی خود از مردم این کشور خواست تا در آستانة بازی با ایران برای سلامتی علی دایی دعا کنند.»
جوکهای سیاسی

معمولا در شرایط خفقان و محدودیت فضای اجتماعی سیاسی بیشتر ساخته میشوند و در واقع بازگو کنندة تمایلات یا احساسات فروخفتة مردم هستند.
خودشان دو نوع کلی دارند: جوکهایی که همة سیاستمداران را مسخره میکنند؛ جوکهایی که یک سیاستمدار خاص را دست میاندازند. بوش، بلر، بن لادن بیش از سایرین سوژة این جوکها بودهاند.
میشود به صدام حسین یا هیتلر هم اشاره کرد. (کتاب جوکهای مردم آلمان در عصر حکومت نازیها به تازگی چاپ شدهاست.)
جوک نمونه
یه روز صدام میره از یه مرغداری بازدید كنه. میپرسه: «مرغاتون روزی چند تا تخم میکنن؟» میگن: «هر کدوم یکی.» بد داغ میکنه و خطاب به مرغا داد میزنه که «فردا که اومدم، هر کدوم کمتر از سه تا تخم گذاشته باشین، میدم همونجا بکشناش.»
فردا که میآد میبینه همه سه تا تخم گذاشتن جز یکی که دو تا تخم گذاشته. با غضب بهاش میگه: «تو چطور جرأت کردی سه تا تخم نذاری؟» اونم میگه: «یاسیدی! من مرغ نیستم، خروسام.»
ضَحَكَ، ضَحَكا، مُضحِك
ساخته شدن جوکها فرایند دقیق و مشخصی ندارد. هیچ سازمان، ارگان یا شخص به خصوصی متولی تولید جوک در جامعه نیست. حتی مرحوم صلاحی به عنوان یک طنزنویس توانای معاصر در مصاحبهای گفته بود که تا به حال به شخصه هیچ جوکی را نساخته و نهایت کارش دربارة جوکها، سوهانزدن و پیرایش فرم آنها برای خندهدارتر کردنشان بوده است. (هر چه گشتیم اصل مصاحبه را پیدا نکردیم و مجبور شدیم حرف را از حافظه نقل كنيم.)
البته بعضی جوکها از کتابهای کهن معروفی مثل مثنوی مولوی و رسالة دلگشای عبید و لطایفالطوایف آمدهاند و با کمی ظاهر امروزی گرفتن، هنوز دهان به دهان میچرخند.
بعضیها هم کاریکلماتورهاي معروفی از آدمهایی مثل پرویز شاپور یا جمشید ارجمند هستند. گاهی اوقات هم ممکن است فرد یا گروهی در جامعه برای تخریب چهرة فرد یا گروه دیگری تصمیم بگیرند که در این صورت موج جوکسازی علیه آنها در جامعه به راه میافتد تا چهرهشان را به یک صفت مذموم، معروف کند.
اما اینها درصد کمی از جوکها را تشکیل میدهند و بیشترشان همینطور بیصاحب به دنیا آمدهاند. همیشه ممکن است در جمعهای مختلف کسی حرف بامزهای بزند، اتفاق مضحکی پیش بیاید یا آدمها در موقعیت خندهداری قرار بگیرند.
طبعا این مسائل در ذهن بعضیها هم میماند و ممکن است بعدا برای دیگرانی هم تعریفش کنند. اگر «چیز» تعریف شده از «حداقلهای لازم» برای تبدیل شدن به یک جوک برخوردار باشد، فرایند «باز تعریف دهانبهدهان» آن (عجب اصطلاح خود ساختهای!) ادامه پیدا میکند. (حالا اینکه «حداقلهای لازم» چیست، خودش میتواند عنوان یک پایاننامة کارشناسی ارشد باشد: «معرفی و تحلیل المانهای مؤثر در تبدیل یک حکایت روزمرة زندگی به جوک»)
هرکس در تعریف مجدد آن بنا به سلیقهاش چیزی به جوک اضافه یا از آن حذف میکند یا بعضی جاهایش را تغییر میدهد. همة این کارها هم در جهت بامزهتر کردن جوک است تا در نهایت به یک فرم و شکل نسبتا تثبیت شده میرسد.
مهندسی معکوس یک جوک هم کار جالبی است. این که فرایند تولیدش را قدم به قدم به عقب طی کنیم تا به نقطة صفر و شروعش برسیم. البته این کار هیچ وقت با دقت امکانپذیر نیست و فقط میشود حدس و گمانهايی دربارهاش داشت.
جوک چيبيده؟
به قول مرحوم كارور:«وقتي از جوك حرف ميزنيم، از چي حرف ميزنيم؟» به نوشتة دایرهالمعارف فخیمة ویکیپدیا: «جوک، قصهای کوتاه یا مجموعه عباراتی مختصر است که به قصد خنداندن شنونده یا خواننده گفته یا نوشته میشود.»
البته ما هم مثل شما قبول داریم که این تعریف به قول فلاسفه «جامع و مانع نیست.» چرا که شوخی شما با دوستتان یا متلکی که سر کلاس میپرانید هم به نیت خنداندن بقیه گفته میشود، اما قطعا در زمرة جوک نمیگنجد.
ولی علیالظاهر فعلا چارة دیگری نداریم و باید این تعریف ناقص را به عنوان بهترین گزینة موجود بپذیریم. (از این دست نقايص در مطالعة علمی مقولة جوک الی ماشاءالله یافت میشود.)
احسان عمادي/همشهری آنلاین